پدیدارشناسیِ هگلی و معناداریِ زندگی

نویسندگان

1 دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/wph.2014.6145
چکیده

"هگل"، «پدیدارشناسی» را دانش تجربة آگاهی خوانده است. به­نظر می­رسد که غایت نهایی این دانش ارائۀ فلسفه­ای برای مطلقِ دانش و به­ویژه دانش فلسفه است. اثبات پدیدارشناسانة دانش بودنِ فلسفة پدیدارشناسی کلان مسأله­ای است که دست­کم سه زیرمسألة اصلی را دربرمی­گیرد و مسألة معناداری زندگی یکی از آنهاست. آگاهی در مسیرِ پر از پیچ­وخمِ رشد و تن­آوردگیِ خود مانند مسافری نمایش داده می­شود که درحالِ بسط تجارب خویش است و بر پایة این تجارب به چیستی،‌ معنا،‌ مسـیر و هدف خویش به­دیدة نقد می­نگرد و با دریافت کاستی­های خویش سفر را از پی­می­گیرد تا آنها را برطرف سازد. کلیت این سفر نوعی معنایابی از راه تحقق خویش در غایتش است ولی در همین‌حال بی‌معنایی و پوچی و مفاهیم همگنِ آن ازجملة منازلی هستند که آگاهی در گام­هایی از سفرش به­گونه­ای گذرا خود را ساکن در آنها می­یابد. این مقاله با درنظرگرفتن چندلایگیِ جریان پدیدارشناسی تاریخی هگلی در پیِ آن است تا آن را ذیل مفهوم «معناداریِ زندگی» نگریسته و حرکت پدیدارشناسانة آگاهی را ازحیثِ نسبت­هایی که با مفاهیم مذکور برقرار می­کند، مورد بازخوانی قرار دهد. در نهایت این مقاله می­پرسد که آیا نمی­توان برای حل مسألة معناداری زندگی راه­کاری متفاوت از آنچه در فلسفة حق او مطرح می­شود یافت؟ پس از آری­گویی به این پرسش، ادعای این مقاله این است که «پدیدارشناسی هگلی» راهی برای رهایی از نقد "یاکوبی" علیه «نیهیلیسم کانتی­ ـ­ فیشته‌ای» است. در این مقاله با تکیه بر متن پدیدارشناسی روح از دو زاویه به­ دشـوارة معناداری زندگی نگریسته می­شود: یکی ارزش زندگی بـه­طورکلی، و دیگری ارزش­های اخلاقی و اجتماعی که درون ارزش کلیِ زندگی قرار می­گیرند و باعث ضمانت آن می­شوند.