سیمای تأویل در آیینة بینامتنیت کریستوایی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
چکیده

اگر در پی آن باشیم که ایدة بینامتنیت کریستوا را در قامت یک هرمنوتیک در نظر آوریم، می­توان گفت که چنین امری از مسیر تحلیل او از سوژة مؤلف/خواننده و از سوی‌دیگر تحلیل او از متن می­گذرد. پویایی سوژه از یک‌سو سوژة در فرآیند و پویایی متن از سوی‌دیگر -بینامتنیت، متن زایشی و امر نشانه­ای- به پویایی خوانش و در پی آن تأویل منجر خواهد شد. ثمرة این پویایی چیزی جز کنار رفتن مفاهیمی چون قطعیت معنا، اصالت، یکتایی آن نخواهد بود و تا حدود زیادی فضا برای تکثر خوانش­ها باز خواهد بود. این نوشتار در اندیشة آن است تا پس از مروری بر عناصر دخیل در شکل­گیری مفهوم بینامتنیت و به‌طور کلی منظومة فکری کریستوا، نظیر مکالمه­گرایی باختین، زبان­شناسی سوسوری و آراء بارت در باب متن به ترسیم سیمای این هرمنوتیک مورد اشاره بپردازد. هرمنوتیک مذکور، نه پیشنهاد نوعی روش و نه ناظر به معنایی قطعی، یگانه و مؤلف محور است؛ بلکه بر وجوه تاریخی، متکثر و برخوردار از بستر اجتماعی و سیاسی و. . . متن و معنا تأکید کرده و گونه­ای فهم‌شناسی مبتنی‌بر زبان­شناسی و روانشناسی ارائه می­کند که کاملاً در یک فضای پساساختارگرایانه و پست مدرن طرح می­شود.