تقدّم امر سیاسی بر فلسفه؛ رویکرد فرافلسفی در پراگماتیسم ریچارد رورتی
نویسندگان
1 استادیار علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم اجتماعی دانشگاه تبریز
doi
10.48308/kj.2025.240818.1339چکیده
تأمل و ارزیابی انتقادی در ماهیت فلسفه فرافلسفه خوانده میشود. یکی از رویکردهای مهم فرافلسفی، بینشی است که براساسِ آن نهتنها تعارض نظر و عمل از بین نرفته و، بهویژه، با اولویتِ نظر بر عمل فیصله نمییابد بلکه این مقتضیات عملی است که بر ساحت نظرورزی تأثیر میگذارد و گاه تعیینکننده میگردد. بهطورِ خاص، خوانش جدید از پراگماتیسم با تأکید بر مسئلۀ زبان در این حوزه جای میگیرد. در این راستا، ریچارد رورتی به بازبینیِ مفروضاتِ سنتیِ فلسفه در معنای عام و کلاسیک آن میپردازد و نشان میدهد که چگونه بازتعریف فلسفه در دوران متأخر تحتتأثیر حوزههای گوناگون معرفتی ازجمله علم تجربی بوده است. در اینجا رابطۀ عمودی بین فلسفه با دیگر معرفتهای بشری رنگ میبازد و فلسفه در ارتباطی افقی و تعاملی با معرفتهای متعدد بشری قرار میگیرد. در فلسفۀ سیاسی پراگماتیسم جدید، بهسببِ نگرش شالودهشکنانه، مقولاتی همچون خیر، حقیقت و بسیاری دیگر از مفاهیم زیربنایی فلسفی مورد بازخوانی مجدد قرار میگیرند. یکی از مفروضات این دیدگاه آن است که منازعات نظری بین بینشهای مختلف رفعشدنی نیستند و بهجایِ تلاش برای اتمام یا الغای تعارض باید، با تکیه بر همبستگی در جامعه، به امکان مدیریت آنها اندیشید. تحقق چنین امری مستلزم بازاندیشی در کارکرد فلسفه در نسبت و تعامل با امر سیاسی است. بدین منظور، پراگماتیسم جدید، با نقد فلسفۀ انتزاعی، رویکردی انضمامی اتخاذ نموده و به جای تمرکز بر عقل و ارادۀ آزاد در نظامهای فلسفی کلاسیک، اموری همچون غرایز و امیال آدمی را در کانون تأملات خویش قرار داده است.