طرح‌واره‌ای از فرافلسفهٔ هایدگر

نویسندگان

1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

doi
10.48308/kj.2025.240252.1326
چکیده

شکل‌گیری حوزه‌ای پژوهشی با نام «فرافلسفه» بیش از هر چیز معلولِ بحرانی است که فلسفه در عصر حاضر برای اثبات اصالت و توجیه کارآمدی خود با آن مواجه است. اما همین امر می‌تواند مزایایی برای فکر فلسفی به همراه داشته باشد. ازجمله اینکه بستر مناسبی برای بازخوانی نظام‌مند و مسئله‌محور از تاریخ فلسفه فراهم آورد. در این مقاله، تلاش بر این است که، در قالب  چارچوب و الگوهای طرح‌شده در فرافلسفه، مروری بر رئوس اندیشۀ هایدگر صورت گیرد و مزایا و امکانات مندرج در آن جهت مشارکت در مباحث جاری فلسفه تبیین شود. در این راستا، ابتدا، ضمن مرور بر چهار رویکردی که محققان فرافلسفه به‌عنوانِ الگوهای کلی در فلسفه‌ورزی معرفی کرده‌اند، از نسبت تفکر هایدگر با هریک از این موارد پرسش می‌کنیم. این الگوها به‌ترتیب عبارت‌اند از: افلاطون‌گرایی، فلسفه به‌مثابۀ منطقِ علم، فلسفه به‌مثابۀ پژوهشی استعلایی و فلسفه به‌مثابۀ جهان‌بینی. در ادامه، باتوجه‌به مباحث جاری دربارۀ نسبت فلسفه با «روش‌شناسی»، تلقی هایدگر از چیستی فلسفه را، با تمرکز بر مسئلۀ «روش»، بازخوانی می‌کنیم و در انتها نیز، باتوجه‌به موارد قبل، ملاحظاتی دربارۀ تکوین دوگانۀ قاره‌ای و تحلیلی در فلسفۀ معاصر و نقش هایدگر در ایجاد و تعمیق این گسست بیان خواهیم کرد و این بازاندیشی را مقدمه‌ای قرار می‌دهیم برای بحث از امکانِ وحدت و تألیف بین این دو جریان در عصر حاضر.