رابطۀ میان روح و جسم و نتایج معادشناختی آن در فلسفۀ یاکوب بوهم با توجه به موضع ملاصدرا

نویسندگان

1 هیئت علمی انشگاه تربیت مدرس

2 دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس

doi
10.22054/wph.2011.6121
چکیده

اگرچه ملاصدرا و یاکوب بوهم پیرو دو سنت متفاوت هستند و به رغم آنکه یاکوب بوهم پرورش‌یافتۀ حوزه فلسفه نیست، یک تجربه عمیق مشابه منجر شد آنها پایه‌های مفهومی از انسان را بنا کنند که از ابعاد بسیاری به هم شباهت دارد. مسئله رابطۀ میان جسم و روح بشر به ما امکان می‌دهد برخی از این شباهت‌ها را به ویژه با توجه به هدف زندگی دنیوی انسان در پرتو معاد درک کنیم. در هر دو مورد، زندگی دنیوی به انسان امکان می‌دهد جسم اُخروی‌اش را به طور فزاینده‌ای رشد دهد؛ این جسم اُخروی همان چیزی است که پس از مرگ جسم مادی در جهان دیگر به حیات خود ادامه می‌دهد. با این حال، ملاصدرا بر مبنای نظریه‌اش دربارۀ اصالت و وحدت وجود، و نیز تشکیک، مفهومی از رابطۀ میان روح و جسم را مطرح می‌کند که به وحدت ژرف آن دو اشاره دارد؛ وی در ضمن، مفهوم اساسی تصور خلاقانه را معرفی می‌کند، حال آنکه بوهم رابطۀ میان روح و جسم را در چارچوب هستی شناختی خودش در نظر می‌گیرد، که مشخصۀ آن تضاد دائمی اضداد است. با این حال، از منظر هر دوی آنها جسم حائز اهمیت فراوان است، زیرا اگرچه مکان وسوسه‌های دائمی است و می‌تواند موجب سقوط انسان شود، اما در ضمن، گذشته از همه چیز، «مأمنی» است که روحی آسمانی را در خود جای می‌دهد. این «جسم اُخروی» پس از مرگ جسم مادی باقی می‌ماند و به شکل افکار و اعمال زندگی دنیوی فرد می‌شود. این دیدگاه موجب شد این دو فیلسوف به بعد فردی رستاخیز و اهمیت فرد توجه کنند.