استعاره به مثابه روش فلسفیدن: تحلیلی بر نقشِ استعاره‌ها در فلسفۀ اسلامی با تأکید بر نظریۀ استعارۀ مفهومی

نویسندگان

1 فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه تهران، ایران

2 استاد گروه فلسفه و کلام اسلام ،ی دانشکدة الهیات، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.48308/kj.2025.240789.1337
چکیده

استعاره از مفاهیم بنیادین در فلسفه و زبان‌شناسی است که همواره موردتوجه اندیشمندان بوده است. نظریۀ استعارۀ مفهومی، که لیکاف و جانسون ارائه کرده‌اند، بر این اصل استوار است که استعاره‌ها صرفاً ابزارهای زبانی نیستند بلکه در ساختار تفکر و نظریه‌پردازی نقشی اساسی ایفا می‌کنند، به‌نحوی‌که مفاهیم انتزاعی ازطریقِ تجارب ملموس و عینی درک و پردازش می‌شوند. مسئلۀ اصلی این پژوهش کارکردِ استعاره‌های مفهومی به‌مثابۀ روشی در فرآیند فلسفه‌ورزی فیلسوفان مسلمان، با محوریّت استعارۀ «استدلال جنگ است»، می‌باشد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و ازطریقِ واکاویِ مفاهیم و استدلال‌های فلسفی در آثار فیلسوفانی چون فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا انجام شده است. یافته‌ها بیانگر آن است که استعارۀ «استدلال جنگ است» در قالب تعابیری همچون «دفع اعتراض»، «نقض دیدگاه» و «اقامۀ برهان علیه خصم» در متون این فلاسفه جریان دارد و در شکل‌گیریِ شیوۀ استدلال، نحوۀ گفت‌و‌گویِ فلسفی و تبیین مفاهیم انتزاعی نقشی مؤثر ایفا کرده است. برخلافِ دیدگاهی که کاربرد استعاره را پدیده‌ای ناخودآگاه می‌داند، شواهد حاکی از آن است که به‌کارگیریِ استعاره‌های مفهومی آگاهانه یا بالقوه آگاهانه بوده و انتقال از حوزۀ تجربی و محسوس به حوزۀ انتزاعی در فرآیند فلسفه‌ورزی هدف بوده است. براین‌اساس، در فلسفه‌ورزی، استعاره‌های مفهومی برای تحلیل مفاهیم و صورت‌بندی تفکر فلسفی و نظریه‌پردازی می‌توانند روشی معتبر باشند.