هستی‌شناسی و روش‌شناسی «تاریخ مفهومی» و کاربست آن در میان پژوهشگران داخلی

نویسندگان

1 گروه تاریخ، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.48308/kj.2025.238977.1312
چکیده

در مقیاس شتاب دگرگونی در علوم انسانی، «تاریخ مفهومی»، که در دهۀ 1970 ظهور کرده است، یک حوزۀ مطالعاتی نسبتاً نوین است و اگرچه چیزی بیشتر از نوعی روش است اما به‌سختی می‌توان آن را رشته‌ای مستقل خواند. در تاریخ مفهومی کوشش این است که گسترۀ مفاهیم از حوزۀ مطالعاتی مستقلی برخوردار باشند، همان‌طور که می‌توانیم از تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی یا تاریخ اقتصادی سخن بگوییم. صحبت از هستی‌شناسی و روش‌شناسی تاریخ مفهومی هنوز هم از مسائل مطرح در مطالعات تاریخی است. در نوشتار حاضر می‌کوشم حدود هستی‌شناسی و روش‌شناسی تاریخ مفهومی را ترسیم کنم و این کار را در دو گام به انجام می‌رسانم. در گام اول ابعاد هستی‌شناختی و روش‌شناختی نظریه را معرفی می‌کنم. سپس در گام دوم کاربست این نظریه را در شماری از مقالات پژوهشگران داخلی، به‌صورتِ انتقادی، بررسی می‌کنم. این بررسی انتقادی گویای آن است که، در میان پژوهشگران داخلی، چهار مشکل اساسی در فهم و کاربست تاریخ مفهومی وجود دارد.