آیا واقعی‌گرایی ‌جدید از مصادیق واقعی‌گرایی ‌جانشینی است؟

نویسندگان

1 دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس

2 هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/wph.2009.5773
چکیده

واقعی‌گرایی یک آموزه هستی‌شناسانه ‌است که براساس آن، دامنة اشیاء موجود و دامنة اشیاء واقعی ‌اینهمان است. مطابق با این آموزه، برای حل هر‌ مسئلة فلسفی، نیازی به تعهد وجودی به اشیاء غیرواقعی نداریم. رویکرد لینسکی، زالتا و نلسون یکی ‌از رویکردهای‌ موجود به‌واقعی‌گرایی است که ‌به‌ واقعی‌گرایی ‌جدید معروف شده‌ است. آنها، پیش‌فرض جدیدی در‌ باب اشیاء موجود را مبنای کار خود قرار‌ داده‌اند که براساس آن، یک‌ شی‌ء انضمامی، در حقیقت احتمالاً انضمامی است و یک ‌شی‌ء‌ غیرانضمامی، اگر (بر خلاف عدد 11) انتزاعی نباشد، ‌(مانند فرزند مسیح (ع)) احتمالاًً غیرانضمامی است. آنها به این ‌ترتیب، موفق می‌شوند از طریق فرض وجود اشیاء احتمالاًً‌ غیر‌انضمامی، مدلی با دامنة ثابت و با سورهای غیرجهان- محدود تشکیل‌ دهند که‌ می‌تواند فرمول‌هایی مانند فرمول‌ بارکان، عکس فرمول‌ بارکان، وجود ضروری، و امکان‌های تودرتو را معتبر سازد و تأویل مناسبی از شهودهایی که از فرمول‌ ممکن‌بودگی موجودات غریبه حمایت می‌کنند، ارائه دهند. در عین حال، منتقدانی نظیر کارِن ‌بِنِت معتقدند ‌که در ‌این‌رویکرد، هویات غیرواقعی، به‌عنوان اشیاء واقعی قلمداد شده‌اند، به‌گونه‌ای‌که واقعی‌گرایی‌ جدید، از مصادیق واقعی‌گرایی‌ جانشینی است. ما در این مقاله، سعی کرده‌ایم تا با تشریح رویکرد واقعی‌گرایی ‌جدید و انتقادهای مطرح‌شده بر آن، به توضیح واقعی‌گرایی‌ جانشینی بپردازیم و با اتخاذ موضعی مخالف با موضع کارِن‌ بِنِت، نشان ‌دهیم که‌ واقعی‌گرایی ‌جدید، از مصادیق واقعی‌گرایی ‌جانشینی نیست.