حالوهواها: تعیّنِ دازاین و میدان معناشناختی «واقعبودگی»
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری فلسفه، دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.48308/kj.2025.238055.1291چکیده
در چارچوب هستیشناسی ارسطویی، هر موجودی برآیندی از دو بردار تعیّن (فعلیّت) و بیتعینّی (امکان) دانسته میشود. در این مقاله میخواهیم معنای خاص متعیّنبودن دازاین را، که هیدگر به آن «واقعبودگی» میگوید، در چارچوب این هستیشناسی مشخص کنیم. نشان خواهم داد که واقعبودگی دازاین ازحیثِ انتولوژیکی-اکسیستنتسیال در «یافتگی» و ازحیثِ انتیکی-اکسیستنتسیل در «حالوهواداری» او متبلور میگردد. سپس میکوشم، با مشخصنمودنِ مختصاتِ کلی حالوهواها از روی مورد خاص «ترس» و پیوندهای درونی واقعبودگی با پرتابشدگی و فهم، میدان معناشناختی «واقعبودگی» دازاین را بهصورتِ شبکهای مفهومی بر محورِ حالوهواداری ترسیم کنم. در بخش نخست این مقاله، واقعبودگی دازاین را، در چارچوب یک هستیشناسی ارسطویی، بر محور امکان و فعلیّت طرح کردهام. درواقع، این طرح هستیشناختی ارسطویی را بهمنزلۀ پارادایمی برای فهم نحوۀ متعیّنبودن دازاین به کار گرفتهام. در بخش دوم، نشان دادهام که واقعبودگی دازاین ازحیثِ هستیشناختی-اکسیستنتسیال در «یافتگی» و ازحیثِ انتیکی-اکسیستنتسیل در «حالوهواداری» او تبلور میگیرد. در بخش سوم، برای دستیافتن به ساختار کلّی حالوهواها، روی تحلیل هیدگر از پدیدار «ترس» تمرکز کردهام تا مختصات کلّی حالوهواها را از روی آن به دست آورم. در بخش چهارم، با اتکا بر درک عمیقتر ساختار واقعبودگی، پیوند درونی میان یافتگی، فهم و پرتابشدگی را بررسی کردهام. و سرانجام در بخش پنجم، کوشیدهام، ضمن برشمردن مختصات کلّی حالوهواها، نموداری از میدان معناشناختی «واقعبودگی» دازاین ترسیم کنم.