بررسی اندیشه اشتراوس در ارتباط با تفسیر پیچیده او از موسس اندیشه سیاسی جدید

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه دانشگاه کردستان

doi
10.48308/kj.2025.238459.1300
چکیده

لئو اشتراوس، به‌زعمِ نگارنده، از مهم‌ترین مفسران فلسفۀ سیاسی جدید و کلاسیک است که تفسیرهای او بر فهم فیلسوفانی که گسست‌های ژرفی در تاریخ ایجاد کرده‌اند بسیار مفید و روشنی‌بخش بوده است. در این مقاله، نگارنده به موضع بسیار پیچیدۀ لئو اشتراوس درخصوصِ مؤسس اندیشۀ سیاسی جدید در غرب، یعنی نیکولو ماکیاولی، می‌پردازد. اشتراوس، از یک طرف، در مقالات و کتب متعددِ خود از گسست غیر‌قابل‌بازگشت او به‌سمتِ مدرنیته صحبت می‌کند و، از طرف دیگر، ماکیاولی را آغاز تفکر نظری‌ای می‌داند که سرآغاز انحطاط غرب است. اشتراوس معتقد است که اگر در مقام ماکیاولی مبتکر اندیشۀ سیاسی جدید ظاهر شده، تنها دلیلش آن است که افق فکری فیلسوفان کلاسیک را پایین آورده و اهداف آن‌ها را غیرواقعی و تخیلی جلوه داده است. نویسنده در این مقاله نخست با توضیحِ یونان از نقطه‌نظر اشتراوس آغاز می‌کند و سپس، براساسِ متون فیلسوفان مهم هر دو سنت، توضیح ‌می‌دهد که چگونه او با استفاده از ابزار فلسفۀ کلاسیک نه‌تنها می‌تواند شناخت ژرف‌تری از ماکیاولی به دست آورد بلکه، در کنار فهم گسست او، ایرادات و نقدهای خود را مبتنی بر همان ابزار بر ماکیاولی وارد می‌کند و طراحی‌ای واقع‌گرایانه‌ای از او در اختیار ما می‌گذارد.