امتزاج افقها در نظریّۀ «فهمِ» بودیسم و «هرمنوتیکِ» اگزیستانسیالیستیِ هایدگر
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
doi
10.48308/kj.2025.238605.1305چکیده
گفتوگوی میان هایدگر و فلسفۀ بودایی حول محورِ مفهومِ «فهمْ» در این مقاله مورد مطالعه قرار گرفته است. هایدگر و مکاتب بودایی بر اینکه «انسان» بخشی از جهانِ پدیداری است اتّفاق نظر دارند. مواجهه با تائوئیسم و ذن بودیسم، هایدگر را به سمت و سوی فضایی فراتر از محدودیتهای فهمْ سوق داد؛ فضایی که نه هرمنوتیکی یا پدیدارشناختی، بلکه شاعرانه و مبتنی بر مراقبه بود. نتایج حاصل از پژوهش نشانگر آن است که از یک سو اندیشۀ اگزیستانسیالیتیِ هایدگر به نوعی با آموزۀ بنیادیِ پرَگْیاپارَمیتَه مبنی بر اینکه فرم (صورت)، تهی و تهی، فرم است واجد همخوانی است. و اساساً قرابتِ این آموزۀ مَهایانیستی با دیدگاهِ هایدگر مبنی بر اینکه هستی و نیستی در عمل «همان» هستند بود که اندیشمندان مکتب کیوتو را مجذب اندیشۀ هایدگر کرد. از سوی دیگر، فیلسوفانِ معاصرِ هند نیز در توافق با فلسفههای بودایی و هایدگر، فهمْ را طبیعتِ ذاتیِ آگاهی دانسته و مهمترین رکنِ دستیابی به آن را حذف موانعی که توسّط شرطیشدگی ایجاد میشود، لحاظ کردند. پژوهش با استفاده از رویکرد تطبیقی به انجام رسیده و دادههای آن از طریق منابع کتابخانهای گردآوری شده و با روش توصیفی – تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند.