رابطه هوش فرهنگی و تفکر انتقادی با یادگیری خودراهبر دانشجویان
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سیستان و بلوچستان
2 رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
3 معاونت آموزشی دانشکده علوم تربیتی
doi
10.22111/jeps.2018.3613چکیده
هدف از پژوهش حاضر تعیین رابطه هوش فرهنگی و تفکر انتقادی با یادگیری خود راهبر دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشکده علوم انسانی دانشگاه سیستان و بلوچستان میباشد. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی میباشد که 234 نفر از دانشجویان بر اساس جدول مورگان بهصورت طبقهای تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه هوش فرهنگی آنگ و همکاران (2004)، تفکر انتقادی ریکتس (2003)، یادگیری خود راهبر فیشر، کینگ و تاگو (2001) بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون،t تک نمونه استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد میانگین هوش فرهنگی، تفکر انتقادی و یادگیری خود راهبر در دانشجویان بالاتر از حد متوسط بود. نتایج ضریب همبستگی پیرسان نشان داد بین هوش فرهنگی و یادگیری خود راهبر و همچنین تفکر انتقادی با یادگیری خود راهبر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0 < p). نتایج تحلیل رگرسیون مشخص کرد از بین مؤلفههای هوش فرهنگی، انگیزش و فراشناخت و از بین مؤلفههای تفکر انتقادی، تعهد و بالیدگی قادر بهپیش بینی یادگیری خود راهبر میباشد. (01/0 < p). درمجموع به نظر میرسد هوش فرهنگی، عملکرد تحصیلی و یادگیری آنان را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین با توسعه تفکر انتقادی، رغبت برای یادگیری افزایش مییابد و درنتیجه میزان پیشرفت تحصیلی دانشجویان بیشتر میشود. با توجه به تحلیل دادهها میتوان نتیجه گرفت بین هوش فرهنگی، و تفکر انتقادی با یادگیری خود راهبر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.