چگونه سینمای نئورئالیستی ایتالیا نمونۀ کامل سینمای مدرن از منظر فلسفۀ سینمای ژیل دلوز است؟
نویسندگان
1 دانشگاه تبریز
2 استاد فلسفه دانشگاه تبریز
3 دانشگاه تبریز
doi
10.48308/kj.2025.237031.1274چکیده
ژیل دلوز، در تحلیل سینما، دو مفهوم اساسی را بررسی میکند: حرکت و زمان. هر دوی این مفاهیم در فلسفۀ درونماندگار و تکنوایی او نقش محوری ایفا میکنند. بر همین اساس، دلوز سینما را به دو نوع اصلی تقسیم میکند: سینمای حرکت و سینمای زمان. او بهویژه بر اهمیت سینمای زمان تأکید دارد و معتقد است که این نوع سینما نقشی کلیدی در مقابله با نیهیلیسم و ناباوری به جهان در دوران مدرنیته، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، ایفا میکند. از نظر دلوز، سینمای زمان توانایی منحصربهفردی دارد در بازنمایی تجربههای پیچیده و چندلایهای از واقعیت که فراتر از سادگی حرکت و کنشهای مستقیماند. بهزعمِ نگارندگان، سینمای نئورئالیستی ایتالیا بهترین نمونه از سینمای زمان دلوزی محسوب میشود. این سبک سینمایی، با تمرکز بر زندگی روزمره و واقعیّات اجتماعی پس از جنگ، توانسته است، به شکلی عمیق و اثرگذار، مسائلی همچون رنج، امید و اخلاق را به تصویر بکشد. مقالۀ حاضر درصدد است تا، با بررسی مبانی نظری دلوز و تحلیل ویژگیهای کلان فیلمهای نئورئالیستی، به چرایی و چگونگی تطابق این دو بپردازد و نشان دهد که چگونه سینمای نئورئالیستی ایتالیا میتواند نمونهای کامل و بارز از سینمای زمان باشد. دراینراستا، میتوان به ویژگیهای عمدۀ سینمای نئورئالیستی ازقبیلِ تبعیت مونتاژ از نما، ظهور تصاویر صرفاً دیداری و شنیداری و درهم تنیدگی سوژه و ابژه اشاره کرد.