آیا برگسون پدیدارشناس است؟ مطلقِ داده‌شده و تضایف‌اندیشی

نویسندگان

1 دکترای فلسفۀ دانشگاه تهران

2 استادیار گروه فلسفه دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

doi
10.30465/os.2025.51197.2032
چکیده

انتقاد همیشگی پدیدارشناسان از فلسفۀ برگسون این بوده که او با وجود آفرین‌انگیزی در میانۀ راهِ پدیدارشناسی از پیمودن طریق درست بازمانده و سرانجام در نوعی رئالیسم ساده‌انگارانه متوقف شده است. از سوی دیگر، رئالیست‌ها نیز هرگاه خواسته‌اند فلسفۀ برگسون را نقد کنند آن را نوعی تضایف‌باوری شمرده‌اند که با پدیدارشناسی، نه به صورت ماهوی، بلکه تنها به‌کمابیشی و در درجه تفاوت دارد. رئالیسم و تضایف‌باوری دو سوی متقابل بوده‌اند که فلسفۀ برگسون گاه به این و گاه به آن بازبرده شده است. از این رو، پاسخ به پرسش از این‌که برگسون پدیدارشناس است یا نه ناگزیر باید پاسخ به این پرسش نیز باشد که آیا او، آن‌گونه که پدیدارشناسان می‌انگارند، رئالیست نیز هست یا نه. بدین‌سان، پرسش این نوشته آن است که آیا اندیشۀ برگسون را می‌توان از گونۀ تضایف‌باوری و نوعی پدیدارشناسیِ نارس به شمار آورد یا باید آن را دارای تفاوت ماهوی (نه درجه‌ای) با پدیدارشناسی شمرد؛ و نیز اگر فلسفۀ برگسون را نمی‌توان از گونۀ پدیدارشناسی دانست، آیا ناگزیر باید اندیشۀ او را ـ همنوا با بعضی پدیدارشناسان ـ نوعی رئالیسم خام‌دستانه دانست یا نه. یافتۀ این نوشته آن است که برگسون با اندیشۀ مطلق داده‌شده از این دوگانه درگذشته و هر دو را دربرگرفته است.