رابطه راهبردهای انضباطی معلمان با عاطفه دانش‌آموزان دختر ابتدایی نسبت به معلم و نگرش آن‌ها به یادگیری

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد آموزش و پرورش پیش‌دبستان، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

2 استادیار روان‌شناسی تربیتی، گروه آموزش و پرورش، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

3 دانشیار روان‌شناسی تربیتی، گروه سنجش و ارزشیابی، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، داتشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

doi
10.22099/jsli.2022.6744
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه راهبردهای انضباطی معلمان با عاطفه دانش‌آموزان نسبت به معلم و نگرش آن‌ها به یادگیری تدوین‌شده است. برای پیگیری این هدف، در قالب یک طرح همبستگی، 391 نفر از جامعه‌ آماری دانش‌آموزان مدارس دولتی دوره‌ دوم ابتدایی منطقه 15 شهر تهران به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند. داده‌های موردنیاز به‌وسیله سه پرسشنامه گردآوری شد: پرسشنامه‌ راهبردهای انضباطی، پرسشنامه نگرش به یادگیری و پرسشنامه عاطفه نسبت به معلم. طبق یافته‌های حاصل از پژوهش، کاربرد راهبردهای انضباطی تنبیه و پرخاشگری توسط معلمان با نگرش دانش‌آموزان نسبت به یادگیری رابطه منفی دارد؛ کاربرد راهبردهای انضباطی گفتگو، اشاره غیر­مستقیم، پاداش­دهی و تصمیم­گیری مشارکتی با عاطفه دانش‌آموزان نسبت به معلم و نگرش به یادگیری رابطه‌ مثبت دارد؛ و نگرش دانش‌آموزان به یادگیری با عاطفه‌ آن‌ها نسبت به معلم رابطه‌ مثبت دارد. همچنین طبق تحلیل رگرسیون، کاربرد راهبردهای انضباطی توسط معلمان پیش‌بینی­کننده عاطفه دانش‌آموزان نسبت به معلم و نگرش آن‌ها به یادگیری است. بر اساس این نتایج، دانش‌آموزانی که با روش تنبیهی و پرخاشگری معلم در انضباط کلاسی مواجه هستند، معلم­شان را دوست ندارند و به یادگیری درس نیز علاقه ندارند و اهمیت نمی‌دهند؛ اما در مقابل، دانش‌آموزانی که راهبردهای انضباطی مثبت و مشارکتی را تجربه می‌کنند، معلم­شان را بیشتر دوست دارند و نسبت به یادگیری درس نگرش مثبت دارند. این مسئله ضرورت بازاندیشی بر عمل تربیتی را برای معلمان ابتدایی دوچندان می‌کند.