تأثیر فلسفهی نقّادیِ کانت بر صورتبنیادی (فُرمالیسم) در موسیقی
نویسندگان
1 دانشگاه بین المللی امام خمینی
2 دانشجوی دکترای دانشگاه بینالمللی امام خمینی
3 دانشگاه بین المللی امام خمینی
4 استادیار گروه فلسفه دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)
doi
10.48308/kj.2024.233791.1206چکیده
ادوارد هانسلیک، نخستین متفکر صورتبنیاد یا فُرمالیست در حوزۀ موسیقی، بر آن بود که موسیقی صورتها یا فُرمهای متحرک طنینها یا نُتهاست. وی این گزاره را مبنا قرار میدهد و چنین استدلال میکند که موسیقی چیزی جز فرم نیست و محتوا یا درونمایهای بیرون از فرم یا صورت خود ندارد. ازاینرو، موسیقی نمیتواند احساسی را که از بیرون بر آن وارد میشود بیان کند، بلکه اگر احساسی نیز وجود دارد، برآیند خود صورتها و ساختار موسیقی است. تفاوت موسیقی با دیگر هنرها در همین است که نمیتواند بازنمایندۀ واقعیت باشد. بنابراین، قضاوت زیباشناختی دربارۀ موسیقی باید اندیشهورزانه و مبتنی بر تأمّل باشد و نه احساس. درونمایۀ موسیقی نیز نمیتواند مفهومی باشد و ،ازاینرو، زیبایی موسیقی غایتمند نیست و امری خودمختار و خودبسنده است. ردّپای تمام این اندیشههای هانسلیک را میتوان در نقد سوم ایمانوئل کانت با عنوان سنجش داوری زیباشناختی یافت. کانت بر آن بود که زیبایی در صورت پدیدههاست و هرگونه داوری زیباشناختی باید صرفاً برمبنای صورت انجام پذیرد. همچنین کانت اعتقاد دارد که قضاوت زیباشناسانه نباید برمبنای غرض و علاقۀ شخصی و یا غایتی خاص باشد، بلکه باید کلیت و عمومیت داشته باشد تا بتواند بهمثابۀ حکمی کلی عرضه گردد، یعنی احساسات فردی و شخصی نباید در قضاوت دخیل گردد. رویکرد هانسلیک به نقد موسیقی نیز بر همین مبناست.