سقوط قصاص برونرفتی بر چالشهای نظری عذر برانگیختگی
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق، دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
doi
10.22054/jclr.2025.83276.2725چکیده
نقش مؤثر مجنیعلیه در پیدایش بسیاری از جنایات زمینهساز تأسیس «عذر برانگیختگی» شده است؛ نهادی که مبتنیبر دو رویکرد ذهنی یا عینی - به صورت منفرد یا ترکیبی- شکل گرفته و در قوانین بسیاری از کشورها یکی از معاذیر قانونی یا قضایی برای کاهش مجازات قتل عمد شمرده شده است. دیدگاه رافع مسئولیت بهسبب اختلال در عنصر روانی، تقصیر و مجازات جانی را کمتر از قاتلی که با خونسردی کشته، قلمداد کرده است؛ اما درمورد سلب خویشتنداری ناشی از تعصبات جنسی یا قومیتی پاسخ روشنی برای مسئولیت جانی ارائه نمیدهد. دیدگاه علل موجهه نیز متکی بر خطای بزهدیده، به دنبال توجیه جزئی رفتار جانی در قتل بوده است که از نظر اندیشمندان حقوقی، این توجیه مورد پذیرش نیست. نگرش ترکیبی از دو رویکرد نیز نتوانسته پس از گذشت چندین سده، قانون جدید انگلستان را بر پایۀ یک نظریۀ متقن توجیه کند؛ ازاینرو، این نگارش درصدد است به روش توصیفی تحلیلی و مبنیبر «قاعدۀ اعتدای مجنیعلیه» نشان دهد راهحل انحصاری بهمنظور پاسخ به چالشهای نظری عذر تحریک، ایجاد سهمی از مجازات برای مجنیعلیه همچون نظریۀ «قصاص» در حقوق اسلامی است. بهموجب این قاعده، مجنیعلیه در صورتی دارای حقّ قصاص است که خود آغازگر تعدی و عامل تحریک جانی نباشد.