توضیح نسبت وضع حقوقی-سیاسی با نظام اخلاقی در اندیشۀ فیشته

نویسندگان

1 دکتری فلسفه

doi
10.48308/kj.2023.231438.1165
چکیده

 نسبت قانون حقوقی-سیاسی با قانون اخلاق از مسائل مهم در طول تاریخ اندیشۀ بشری محسوب می‌شود. نسبت این دو مفهوم در ایدئالیسم آلمانی از کانت تا فیشته و هگل نیز از اهمیت فراوانی برخودار است. بررسی دیدگاه فیشته، ازآنجاکه میان دو فیلسوف مهم یعنی کانت و هگل قرار گرفته است، دارای اهمیت فراوانی است. در این نوشتار، نگارنده سعی می‌کند که با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر دو اثر مهم آموزۀ اخلاق و بنیاد حق طبیعی نسبت اخلاق را با حق و سیاست در اندیشۀ فیشته بررسی کند. برای توضیح این موضوع، نگارنده می‌کوشد ابتدا دلایل فیشته دربابِ عدم استنتاج اخلاق از قانون حقوق را توضیح دهد و تمایز اجتماع اخلاقی با جامعۀ حقوقی را آشکار سازد. همچنین در ادامه، نگارنده با اختصاص‌دادنِ اجبار بیرونی به قلمرو حقوق و نفی آن از قلمرو اخلاق، چگونگی محدودشدنِ دولت سیاسی به سپهر حقوقی را در اندیشۀ فیشته آشکار می‌سازد و، درنهایت، با اظهار اینکه فیشته ایدۀ اخلاقی را مقوم جهان آگاهی تصور می‌کند، برای جهان اخلاق حیثی هستی شناختی قائل می‌شود و کل جهان آگاهی را در غایت جهان اخلاقی قابلِ‌توضیح می‌داند.