شیزوکاوی در مواجهه با آنالیزانهای سازمانی: نقدی دلوزی-گتاریایی بر علم مدیریت
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشگاه شهیدبهشتی.
2 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.48308/kj.2023.231508.1167چکیده
دلوز و گتاری در دورۀ دوم فلسفیشان -بهصورتِ ویژه در مجلّدات سرمایهداری و شیزوفرنی- انگشت اتهامشان را بهسمتِ ماشین سرمایهداری میگیرند و یکی از خصایص مهم آن را ارتجاعیبودنش میدانند. ارتجاع به این معنا که نهاد سرکوب و سلطه، پس از هر قلمروزدایی، مجدداً قلمروگذاری میکند و در هیبت جدیدی آکسیوم صلب و ثابت پیشین را پی میگیرد. بهتبع، روانکاوی و دیگر نهادهای آموزشی و آپاراتوسهای ذیل آن را نیز به پارانوئیدسازی و ترویج فاشیسم بر بستر امیال ماشینهای میلکننده -که اساساً انقلابی و شیزوفرنیکاند- متهم میکند. ادعای اصلی این مقاله معرفی آپاراتوس دیگری به نام علم مدیریت است. براساسِ دلایلی که توضیح آن خواهد آمد، مقدم بر هر آپاراتوس دیگر، نقد علم مدیریت مهمتر و محقتر است و باید نقدهای دلوز و گتاری را به آن سمت بازنشانهگیری کرد. در این متن تلاش میشود که، پس از بررسی اولیۀ چرایی انقلابیبودن فلسفۀ شیزوفرنیک ژیل دلوز و فلیکس گتاری و نیز تبیین ضدیت این فلسفه با جریانات سرکوبگر و آپاراتوسهای بازقلمروگذار ضدانقلاب، به یکی از اصلیترین آپاراتوسهای خادم سرمایهداری -علم مدیریت- بپردازیم.