بررسی عوامل موثر بر تمایل کشاورزان کشور افغانستان به استفاده از سیستم‌های آبیاری نوین ‌ (مورد مطالعه: استان غزنی)

نویسندگان

1 فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی منابع آب، گروه علوم و مهندسی آب، دانشکده کشاورزی، دانشگاه لرستان

2 گروه اقتصاد کشاورزی و توسعه روستایی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه لرستان

3 گروه علوم و مهندسی آب، دانشکده کشاورزی، دانشگاه لرستان

4 گروه علوم و مهندسی آب، دانشکده کشاورزی، دانشگاه لرستان

doi
چکیده

تغییرات اقلیمی، خشک‌سالی‌های مداوم و افزایش تقاضای آب، سبب بحران آب در کشور افغانستان شده بطوریکه مدیریت و حفاظت پایدار منابع آبی به عنوان یک چالش و دغدغه اساسی فراروی مسئولان و مردم محسوب می‌شود. به اعتقاد محققان، از طریق اصلاح راهبردها و فناوری‌های استفاده از منابع‌ آب در کشاورزی می‌توان مشکلات ناشی از کمبود آب افغانستان را برطرف نمود. در این راستا، یکی از عمده‌ترین فناوری‌های کارآمد استفاده از منابع آبی، کاربرد سیستم‌های آبیاری تحت فشار است. اما زمانی این موضوع اثربخش است که کشاورزان تمایل داشته باشند از سیستم‌های آبیاری نوین استفاده کنند. بنابراین، پژوهش حاضر به منظور بررسی عوامل موثر بر تمایل کشاورزان استان غزنی کشور افغانستان به استفاده از سیستم‌های آبیاری‌نوین طراحی و اجرا گردید. جامعه آماری پژوهش، کشاورزان استان‌غزنی در کشور افغانستان بودند که براساس جدول کرجسی و مورگان، نمونه تحقیق ۳80 نفر برآورد گردید. برای نمونه‌گیری، از روش نمونه‌گیری چند مرحله‌ای طبقه‌ای استفاده شد. برای تأیید روایی پرسشنامه، از نظر اعضای هیات علمی دانشگاه لرستان و سنجش میزان پایایی سوالات طرح شده از طریق مطالعه پایلوت با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی انجام گردید. نتایج تحقیق نشان داد، بر اساس تئوری اصلی رفتار برنامه ریزی شده، تاثیر متغیرهای هنجار ذهنی و کنترل رفتاری درک شده بر متغیر تمایل معنی‌دار شد. این دو متغیر در مجموع قادر بودند، 515/0 از متغیر تمایل کشاورزان به استفاده از سیستم‌های آبیاری نوین را پیش‌بینی کنند. همچنین، بر اساس تئوری گسترش یافته رفتار برنامه‌ریزی شده، چهار متغیر هنجار ذهنی، کنترل رفتاری درک شده، هنجار اخلاقی و هویت خود بر تمایل کشاورزان به استفاده از سیستم‌های آبیاری نوین تاثیرگذار بودند. در مجموع این متغیرها قادر به پیش‌بینی 620/0 از تغییر‌پذیری متغیر تمایل بودند. بنابراین نتایج نشان می‌دهد که با افزودن دو متغیر هنجار اخلاقی و هویت خود به تئوری رفتار برنامه‏ریزی شده، قدرت پیش‏بینی تئوری افزایش می‌یابد.