«کاربردشناسی صوری» فراتر از نظریۀ معنا

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج

doi
10.48308/kj.2022.228174.1124
چکیده

ابرماس، در اندیشۀ متأخر خویش، در تلاش برای رفع نقصان نظریۀ انتقادی و تدارک بنیادی برای نظریۀ اجتماعی با الهام از الگوی کارکردهای زبان کارل بوهلر و نظریۀ افعال گفتاری، نظریۀ «کاربردشناسی صوری» را ارائه می‌دهد. کاربردشناسی صوری، با اصل اولیه قراردادن زبان به‌مثابه رسانۀ خاصِ حصول فهم، ضمن رفع محدودیت‌های نظریه‌های رایج معناشناسی و استفاده از نقاط قوت آن‌ها، نقشی فراتر از صِرف یک نظریۀ معنا ایفا می‌کند؛ به این طریق که هم در مباحثِ جاری فلسفی در خصوصِ صدق، عقلانیت و معنا نقش‌آفرینی می‌کند و هم شالودۀ نظریۀ جامعه‌شناختی کنشِ ارتباطی را فراهم می‌آورد. این نظریه برپایۀ درهم‌تنیده‌بودنِ معنا و دعاوی عامِ اعتبار، یعنی، صدق، درستی هنجاری و صداقت عمل می‌کند. سه دعویِ عامِ اعتبارِ مذکور برای هر دو آموزۀ فلسفۀ زبان و اجتماعی هابرماس استلزاماتی به همراه دارد. از سویی، اساسِ متقاعدکننده‌تری برای طبقه‌بندی افعال گفتاری نسبت به پیشنهادهای آستین یا سنخ‌شناسی نظری سرل فراهم می‌آورد و، از سوی دیگر، با طرح آموزۀ ارتباط درونی زبان با دعاوی عام اعتبار، امکان بازتولید مفهوم خاصی از نظم اجتماعی ازطریقِ کنش ارتباطی را پیش می‌کشد. به‌این‌ترتیب، کاربردشناسی نه صرفاً نظریۀ معنا و منحصر به فلسفۀ زبان، بلکه به‌مثابۀ بنیاد نظریِ حوزه‌های متفاوت شناخت رخ می‌نماید. این مقاله با روایتی از فرایند شکل‌گیری این نظریه، چیستی، اهمیت و فراروی کاربردشناسی صوری از صرف نظریۀ معنا را نشان می‌دهد.