«استقرای جدید» استنفورد: آیا در مقایسه با «استقرای بدبینانۀ مشهور» استدلالی قویتر است؟
نویسندگان
1 استادیار فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف
doi
10.48308/kj.2023.228319.1126چکیده
استقرای بدبینانه را معمولاً مهمترین استدلال علیه رئالیسم علمی به شمار میآورند. طبق این استدلال، تاریخ علم نشان داده است که نظریههای گذشته بهرَغمِ موفّقیّت، درنهایت کاذب از آب آمدهاند و لذا (باتوجهبه اینکه تنها معیار موردادعای واقعگرایان، یعنی موفّقیّت، نشانۀ صدق نیست)، نظریههای موفق امروزی نیز کاذباند. کایل استنفورد معتقد است که استقرای بدبینانۀ یادشده این ایراد را دارد که واقعگرایان میتوانند با تأکید بر تفاوت موفّقیّتهایی که نظریههای گذشته و امروزی داشتهاند آن را به چالش بکشند. ازاینرو، او استقرا(ی بدبینانۀ) جدیدی را طراحی مینماید که، ضمن غلبه بر چنین ایرادی، از قوّت و استحکام بیشتری برخوردار باشد. تفاوتی که او در استقرای خود نسبت به استقرای بدبینانۀ معروف ایجاد میکند این است که موضوع و محور استقرا را از نظریهها به نظریهپردازان منتقل مینماید: نظریهپردازان پیشین مکرّراً عاجز از تصور بدیلهای جدیِ نظریههای خود بودهاند، بااینحال، تحولات علمی بعدی همواره از وجود چنین بدیلهایی پرده برداشتهاند. ازآنجاکه نظریهپردازان امروزی نیز در سایۀ همین عجز به انتخاب نظریۀ خود اقدام میکنند، پس صدق (تقریبی) نظریههای امروزی نیز قابلباور نیست. ما در این مقاله قصد داریم ضمن ارائۀ استقراء جدید استنفورد، ادعای برتری این استقراء را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهیم. نتایج این مطالعه حاکی از آن است که استقراء جدید علیرغم کسب شکل و شمایل جدید نسبت به استقراء قبلی، چندان به پیشرفت مهمّ و مطمئنی که بیانگر قوّت و استحکام بیشتر آن بوده باشد دست نیافته است.