تجربههای نزدیک مرگ بهعنوانِ بحرانی در پارادایم علوم زیست-پزشکی
نویسندگان
1 دانشگاه شهید بهشتی
2 استادیار رشتۀ فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.48308/kj.2023.229996.1147چکیده
تجربههای نزدیک مرگ حکایت اشخاصی است که، در آستانۀ مرگ بالینی، با تلاش کادر درمان یا عواملی دیگر به زندگی بازگشتهاند و، پس از بازگشت، گزارشهایی حیرتانگیز از وضعیت نزدیک مرگ روایت میکنند. این تجربهها اغلب با مشخصههایی در اقصینقاط جهان گزارش شده است که، براساسِ بررسیهای آماری پژوهشگران، دارای مؤلفههایی با هستۀ مشترک است و، بهدلیلِ وجود هستۀ مشترک و فراگیر بودن تجربهها، بهعنوانِ مقولۀ مهم تجربی در پارادایم زیست-پزشکی حاضر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. بااینحال و بهرغمِ توجه جامعۀ پزشکی به این تجربهها، این سؤال همچنان مورد بحث است که آیا پارادایم حاضر تبیین موفقی از علت پدیدارشدنِ این تجربهها ارائه میدهد؟ اگر پارادایم حاضر در تبیین موفقِ این تجربهها ناکام باشد، آیا میتوانیم این تجربهها را اعوجاج پارادایم علوم زیست-پزشکی بدانیم؟ در این پژوهش برآنیم تا موضوع تجربههای نزدیک مرگ را بهعنوانِ یک نمونۀ موردی در ساختار پارادایم زیست-پزشکی و باتوجهبه تفسیر انقلابهای علمی تامس کوهن ارزیابی کنیم. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد که موضوع تجربههای نزدیک مرگ در ساختار پارادایم زیست-پزشکی به اعوجاجی مقاوم تبدیل شده و پارادایم حاضر در مواجهه با این تجربهها در دوران فوقِعادی به سر میبَرد. زیرا بهرغمِ فرضیات گوناگونی که در 48 سال گذشته و پس از انتشار کتاب ریموند مودی در تبیین این تجربهها مطرح شده است، هیچ فرضیهای تاکنون پدیدۀ منسجم تجربهکنندگان را با تمام ملزومات آن توضیح نداده است. علاوهبراین، تکثر مفصلبندیها و منطقهای بدیعی که بهمنظورِ حل معمای تجربهکنندگان مطرح شده است نشان میدهد که پارادایم حاضر در ارائۀ الگوی حل به دانشمندانی که بر موضوع تجربههای نزدیک مرگ متمرکز شدهاند دچار ابهام شده و هرچند هنوز پارادایمی وجود دارد، اما هیچ اتفاقنظری دربارۀ چیستی آن در میان آزمایشها و نظریهپردازی پژوهشگران مشاهده نمیشود.