نسبت فلسفۀ موسیقی فارابی با افلاطون
نویسندگان
1 دانشگاه هنر
2 دانشگاه شهید بهشتی
3 دانشگاه شهید بهشتی
4 دانشگاه هنر
doi
10.48308/kj.2023.230268.1144چکیده
در مقالۀ حاضر، نسبت فلسفۀ موسیقی فارابی با افلاطون در چهار موضوعِ (1) موسیقی و جهان، (2) ήθος و παιδεία، (3) لذت، (4) دولتشهر و موسیقی عملی بررسی شده و نشان داده شده که باآنکه فارابی در حکمت عملی از افلاطون تأثیراتی گرفته، اما در فلسفۀ موسیقی و در تمام موضوعات با افلاطون اختلاف اساسی دارد و بااینکه در بعضی مواضع آرای مشابهی صادر شده، اما مبادی یا غایات رأی تفاوت داشته است. افلاطون که فیثاغورسی است، با گرایش اخلاقی پررنگ، با تغییر در نظر و عملِ موسیقی زمانۀ خویش مواجه است و سعی در اثبات اصول موسیقایی و حفظ سنت و آیین موسیقایی پیشین دارد، درحالیکه فارابی در چنان بزنگاه تاریخی مشابه افلاطون قرار ندارد، اما در مرکز تمدن اسلامی با پیشینههای فرهنگی متفاوت و آرای مختلف موسیقایی قرار گرفته و همینطور کتب موسیقیِ نظری یونانی را نیز پیش دست دارد و دغدغۀ اصلی وی تشکیل علمِ جامع موسیقی در نظر و عمل است. فارابی، با غایت قراردادن سعادت در حکمت عملی، استفاده از موسیقی را نیز در جهت سعادت تبیین میکند. او، با انکار منشأبودنِ روابط کیهانی در علم موسیقی و با گرایش به فلسفۀ علم ارسطویی، مبادی علم موسیقی را بر تجربه بنا نهاده و از گفتمان فیثاغورسیای که افلاطون در آن قرار داشته گذر کرده است.