تحلیل چالشهای اجرای برنامههای اصلاح نظام اداری ایران با استفاده از رویکرد نظریه مبنایی
نویسندگان
1 Assistant Professor of Public Administration, Shahid Beheshti University
doi
10.22054/spsa.2026.91050.1119چکیده
هدف این پژوهش تحلیل چالشهای اجرای برنامههای اصلاح نظام اداری بود. برای دستیابی به این هدف، پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه مبنایی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبه با کنشگران حوزه اصلاح نظام اداری و با روش نمونهگیری هدفمند جمعآوری شد و فرآیند گردآوری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. مصاحبهها پس از پیادهسازی، به شیوه کدگذاری نظاممند تحلیل شدند. یافتهها بر اساس رهیافت نظاممند اشتراوس و کوربین نشان داد که «فعال نبودن عرصه سیاست» بهعنوان پدیده محوری قابل شناسایی است. شرایط علّی شامل «ابهام در نظام حکمرانی کشور» و «ابهام در دوگانگی سیاست و اداره»، شرایط زمینهای شامل «اثرات محیط کلان» و «فرهنگ برنامهناپذیری»، و شرایط مداخلهگر شامل «ضعف در نظام برنامهریزی» و «ضعف در نهاد برنامهریزی اصلاح نظام اداری» هستند. در واکنش به این شرایط، راهبردهایی نظیر «تدوین برنامه صرفاً برای داشتن برنامه» و «تقلید از مدلهای خارجی» اتخاذ میشود. در نهایت، «پایین بودن قابلیت اجرا» و «ضعف در نظام ارزیابی» بهعنوان پیامدهای اصلی این فرآیند شناسایی شدند. این نتایج ضمن تبیین نظاممند موانع اصلاحات اداری، نشاندهنده ضرورت توجه به تقویت نهادهای برنامهریزی و ایجاد سازوکارهای پایدار برای افزایش کارایی و اثربخشی سیاستها در نظام اداری است.