تحلیل رسوب کالا در بنادر و شناسایی سازوکارهای نهادی با رویکرد رئالیسم انتقادی
نویسندگان
1 استاد گروه مدیریت دانشکده مدیریت و اقتصاد، دانشگاه تربیت مدرس، شهر تهران/ ایران
2 استادیار گروه بازرگانی دانشکدگان مدیریت، دانشکده تجارت و بازرگانی، دانشگاه تهران، شهر تهران/ ایران
3 دانشجو دکتری خطمشیگذاری عمومی، دانشکده مدیریت و اقتصاد، دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22054/spsa.2026.90380.1104چکیده
پژوهش حاضر با رویکرد رئالیسم انتقادی و بهرهگیری از منطق سه مرحلهای بازتوصیف نظری، بازاستنتاج علّی و مدلسازی به واکاوی علل مؤثر بر پدیده «رسوب کالا» در بنادر ایران میپردازد. این پدیده در سطح تجاری به کُندی جریان عبور و انباشت کالا اشاره دارد، اما در لایه واقعی، برآیند نیروهای علّی پنهان و برهمکنش معکوس میان حوزههای ارزی، گمرکی، مقرراتی و لجستیکی است که در قالب الگویی پایدار از ناکارآمدی تثبیت شدهاند. تحلیل دادههای کیفی با استفاده از کدگذاری، به شناسایی شش الگوی تکرارشونده شامل درهمتنیدگی ساختاری ارزی- گمرکی، گردش بروکراتیک مجوزها و تأخیر سیستماتیک، تداخل مأموریتی و موازیکاری نظارتی، وابستگی به مسیر مقرراتی، رفتار فرصتجویانه تجار و ناهماهنگی لجستیکی زنجیره حمل انجامید. این سازکارها به صورت شبکهای و چرخهای از تأخیر، انتظار و انباشت را بازتولید مینمایند که خود به نیروهای مولّد رسوب کالا بدل شدهاند. تحلیل بازاستنتاج علّی نشان میدهد که این الگوهای بالفعل از چهار خوشه علّی بنیادین شامل حکمرانی جزیرهای، فرهنگ بروکراتیک دفاعی، بیثباتی اقتصادی و فشار تحریمها تغذیه میشوند. این خوشهها، درهمتنیده و پایدار، منطق تصمیمگیری تجارت خارجی را از کارکرد هماهنگکننده به کارکرد دفاعی سوق داده و منطق بقا را بر کارآمدی نهادی غالب ساختهاند. بر این اساس، رسوب کالا نشانهای از فرسایش کارکردی نهادها در گلوگاههای مرزی و لجستیکی است که به کاهش عملکرد لجستیکی، افزایش هزینههای مبادله و تضعیف مزیت ترانزیتی ملی منجر شده است. مدل نهایی پژوهش نشان میدهد گسستن این چرخه تنها از مسیر مداخله در لایه واقعی، بازپیوند جزایر نهادی و بازآرایی منطق هماهنگی سیاستی امکانپذیر است.