الگوی دیالکتیکی گذار به همگرایی منطقه‌ای در غرب آسیا

نویسندگان

1 استادیار روابط بین‌الملل دانشگاه عالی دفاع ملی

2 دکترای مطالعات منطقه‌ای (خاورمیانه و شمال آفریقا) دانشگاه تهران

doi
چکیده

. بیش از دو دهه تجربه موفقیت‌آمیز اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آ.سه. آن در مقابله با مشکلات و چالش‌های پیش رو و هم‌افزایی توان خود با انباشت قدرت در نهادی فراملی، خود به‌مثابه کاتالیزور و مشوقی مهم در جهت‌دهی به سایر کشورها و قدرت‌های جهان در شکل‌دهی به فرایند همگرایی منطقه‌ای عمل نموده است. بااین‌حال سؤال آنجاست که علت موفقیت برخی از مناطق در همگرایی و عقیم ماندن تلاش برخی از دیگر مناطق در این زمینه از چه آبشخورهایی مشروب می‌شود؟ به‌طور خاص، چرایی ناکامی کشورهای غرب آسیا در سودهی به همگرایی منطقه‌ای از کجا ناشی می‌شود؟ فرضیه تحقیق بر آن است که توفیق همگرایی در غرب آسیا در گروی یک الگوی چهاربُعدی است که بتواند تمامی خلأهای موجود را پوشش داده و زمینه‌های لازم برای گذار به همگرایی را میان بازیگران منطقه فراهم آورد. الگوی تولیدی یادشده دربرگیرنده هر چهار ساحت بینشی (اعتقادی)، انگیزشی، ساختاری و محیطی کنشگری بازیگران بوده و با تمایز گذاری میان جهانِ شناخت‌های بازیگر با جهان انگیزه‌ها و ویژگی‌های شخصیتی ایشان –که از دیگر مؤلفه‌های روانی همچون احساسات، تجارب، عواطف و... نیز سرچشمه می‌گیرند- در تلاش است تا به‌موازات بررسی مؤلفه‌های محیطی و ساختاری، بر هر دو سرمنشأ «انسان-محورِ» تأثیرگذار در کنش‌های بازیگر انسانی پرتو بتاباند.