جایگاه انسان در تحول معنای فضای معماری در قرن نوزدهم و بیستم
نویسندگان
1 فارغ التحصیل دکتری معماری دانشکدۀ معماری، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران.
doi
چکیده
این مقاله در پی آن است که، به میزان تغییر جایگاه انسان درنظریه های معماری، که به ویژه در قرن نوزدهم و بیستم مطرح شده اند، بپردازد.از آنجاییکه، فضا در نظریه های معماری با تعبیرهای مختلف و گسترده ای همراه است، در این مقاله به تجزیه و تحلیل اندیشه های مهم ترین نمایندگان و متفکران در طی دو قرن ذکر شده پرداخته خواهد شد. بنا بر این در چهار بخش اصلی، نخست به تعریف فضای معماری از نقطه نظر معنای واژه و سابقۀ موضوعی آن اشاره خواهد شد؛ سپس مفهوم فضا با استناد به دیدگاه های فلسفی قرن نوزدهم آلمان و تأثیرپذیری از دو جریان اصلی، نظریۀ گاتفرید زِمپر و فلسفۀ کانت تحلیل میشود. در ادامه، تغییر مفهوم فضای معماری در اوایل قرن بیستم و در آخر، مفهوم فضا متأثر از روا نشناسی ادراک تحلیل خواهد شد. نتایج این مقاله گویای این است که مفهوم فضادر قرن نوزدهم، از محصورسازیِ مطلق به پیوستگی درون و بیرون و پس از آن با تأثیرپذیری از نظریۀ همدلی، به آگاهی یافتن از پیکرو در قرن بیستم به آگاهی از رابطۀ میان انسان و محیط تغییر یافته و سرانجام به مفهوم مکان وابسته شده است. در این سیر، انسان نیز به تدریج درنظریه های مرتبط به فضا حضور یافته است، اما همچنان نسبت به بسیاری از ابعاد وجودی انسان، به ویژه تأثیرگذاری آن بر معماری، بهای کمی داده شده است.