الگوی شناسایی خرابکاری دانش در سازمانهای دولتی
نویسندگان
1 استادیار گروه مدیریت بازرگانی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران
2 دانشجوی کارشناسی حسابداری، گروه اقتصاد و حسابداری، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران
doi
10.47176/smok.2025.1928چکیده
زمینه و هدف: خرابکاری دانش بهعنوان یک پدیده مخرب در سازمانها، زمانی رخ میدهد که افراد بهصورت عمدی یا غیرعمدی دانش خود را مخفی، تحریف یا از دسترسی دیگران خارج میکنند. این رفتار میتواند جریان دانش را مختل کرده و به کاهش بهرهوری، نوآوری و همکاری سازمانی منجر شود. از همینرو هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی خرابکاری دانش در سازمانهای دولتی است.روش پژوهش: پژوهش حاضر از منظر فلسفه پژوهش در چارچوب پارادایم تفسیری قرار میگیرد و از نظر رویکرد، از نوع استقرایی است. این پژوهش در زمره تحقیقات کیفی دستهبندی میشود. مشارکت کنندگان پژوهش، اساتید دانشگاه و مدیران ارشد و میانی سازمان های دولتی استان لرستان بودند که با استفاده از روش نمونهگیری نظری انتخاب شدهاند. از اینرو، بر اساس قاعده اشباع نظری، در پژوهش حاضر با استفاده از 12 مصاحبه این مهم حاصل شد و دادههای مورد نیاز با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختاریافته جمعآوری گردید و تحلیل دادهها نیز با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون کلارک و براون صورت گرفته است. یافتهها: تجزیه وتحلیل دادهها به شکلگیری 132 کد اولیه، 16 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی انجامید. مضمون های اصلی شناسایی شده عبارتند از: عوامل فردی، عوامل سازمانی و عوامل محیطی. مضمون های فرعی شناسایی شده نیز عبارتند از: ویژگیهای شخصیتی خودمحور، ناهماهنگی عاطفی، انگیزههای قدرتطلبی، کمبود مهارتهای ارتباطی، عادت به انزوای حرفهای، ارزشهای اخلاقی ضعیف، فرهنگ سازمانی رقابتی، سیستمهای پاداش ناکارآمد، فقدان آموزش مدیریت دانش، نظارت ضعیف بر عملکرد، منابع سازمانی محدود، فقدان همدلی سازمانی، عدم اعتماد سازمانی، فشارهای اقتصادی، فرهنگ رقابتی جامعه و روابط سیاسی و جناحی.نتیجهگیری: خرابکاری دانش در سازمانهای دولتی استان لرستان یک چالش پیچیده است که ریشه در عوامل فردی، سازمانی و محیطی دارد. با درک این عوامل و اجرای مداخلات هدفمند در سطوح فردی (مثل آموزش)، سازمانی (مثل اصلاح سیستمهای پاداش) و محیطی (مثل شفافیت سیاسی)، میتوان جریان دانش را بهبود بخشید، همکاری را تقویت کرد و بهرهوری سازمانی را افزایش داد. این مطالعه نهتنها به درک بهتر تخریب دانش در بافت محلی کمک میکند، بلکه چارچوبی برای طراحی راهکارهای بومی ارائه میدهد که میتوانند در سایر مناطق با ویژگیهای مشابه نیز کاربرد داشته باشند.