نقش هوش مصنوعی در ارتقای دانش مدیریت منابع انسانی مثبتگرا: یک مدل علّی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اداری، دانشگاه سمنان، ایران
2 استاد و عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اداری دانشگاه سمنان، سمنان، ایران
3 استاد و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اداری دانشگاه سمنان، ایران
doi
10.47176/smok.2025.1891چکیده
هدف: هدف این مطالعه، بررسی نقش هوش مصنوعی در ارتقاء شیوههای مدیریت منابع انسانی و تقویت مدیریت دانش در این حوزه ، به منظور بهبود نتایج مثبت سازمانی و بهزیستی کارکنان است. در مدیریت منابع انسانی، ادغام هوش مصنوعی میتواند فرآیندهای تصمیمگیری را بهبود بخشد، کارایی را افزایش دهد و انصاف را در مدیریت استعدادها ارتقا دهد. این مطالعه همچنین به چگونگی تعامل هوش مصنوعی با شیوههای مدیریت دانش منابع انسانی مثبتگرا میپردازد، این مطالعه همچنین به اهمیت بهزیستی کارکنان در دستیابی به موفقیتهای پایدار و نحوه بهبود آن از طریق مدیریت دانش منابع انسانی مثبتگرا اشاره دارد.روش پژوهش: این مطالعه از رویکردی ترکیبی استفاده کرده است که شامل روشهای تحقیق کیفی و کمی برای تحلیل جامع نقش هوش مصنوعی در منابع انسانی میباشد. مرحله اول پژوهش شامل یک مرور گسترده از ادبیات موجود در زمینه هوش مصنوعی در منابع انسانی، روانشناسی سازمانی و بهزیستی کارکنان با استفاده از رویکرد متنکاوی و ابزار تحت وب ویانت و نرمافزار رپیدماینر بوده است. مرور ادبیات به شناسایی عوامل کلیدی که بر اجرای موفقیتآمیز هوش مصنوعی در شیوههای منابع انسانی تأثیر میگذارند، مانند شفافیت، انصاف و شخصیسازی تجربیات کارکنان، کمک کرده است. مرحله دوم شامل استفاده از روشهای دیمتل فازی (تحلیل و ارزیابی تصمیمگیری) و نگاشت شناخت فازی بود که از روشهای پرکاربرد در پژوهشهایی است که به تجزیه و تحلیل روابط پیچیده بین عوامل میپردازند. یافتهها: این تحقیق در راستای تحلیل کاربرد هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای منابع انسانی و تاثیر آن بر بهزیستی کارکنان، از روشهای ترکیبی نگاشت شناختی فازی و دیمتل فازی استفاده کرده است. در ابتدا، 188 مقاله نهایی بهمنظور استخراج شاخصهای کلیدی مورد بررسی قرار گرفت. پس از تبدیل محتوای مقالات به فرمت متنی و حذف لغات غیرمرتبط، از ابزار ویانت برای استخراج پرتکرارترین کلمات استفاده شد. این کلمات بهطور دستی پالایش و خوشهبندی شدند و در نهایت 22 شاخص کلیدی برای مدل مفهومی انتخاب گردید. سپس با استفاده از روش دیمتل فازی روابط علّی بین شاخصها تعیین و براساس درجه اثرگذاری و اثرپذیری، روابط میان عوامل مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. در پایان، نگاشت شناختی فازی بهمنظور رسم شبکه بصری از شاخصها و روابط آنها به کار گرفته شد که در آن مدلسازی استراتژیک منابع انسانی دارای بیشترین اثرگذاری و نیروی کار با پشتیبانی هوش مصنوعی بیشترین اثرپذیری و درجه مرکزیت را دارا بود.نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که هوش مصنوعی با پشتیبانی از چرخههای مدیریت دانش سازمانی، شامل خلق، اشتراک، ذخیرهسازی و بهکارگیری دانش، میتواند همزمان موجب بهبود کارایی سازمانی و شکوفایی کارکنان شود. بهویژه، سیستمهای هوش مصنوعی قادرند از طریق شناسایی و تقویت ویژگیهای روانشناختی مثبت در کارکنان، همچون تابآوری، خوشبینی، و امید، تجربهی کاری را شخصیسازی کرده و بهرهوری را بهبود بخشند. مدل علّی پژوهش نشان میدهد که هوش مصنوعی از طریق افزایش ظرفیت خلق دانش و بهبود اشتراک دانش، بهویژه با استفاده از تحلیلهای پیشبینیکننده منابع انسانی و الگوریتمهای یادگیری ماشین، میتواند فرآیندهای منابع انسانی را کارآمدتر کرده و به بهبود تجربه کارکنان کمک کند.