بررسي نظريۀ‌ «استعاره: تشبيه کوتاه‌شده» و نسبت آن با نظريه‌هاي جديد استعاره (مطالعۀ موردي: سه نظريه از سکاکي، مکس بلک، و ديويدسون)

نویسندگان

1 دانشجوي دکتري زبان و ادبيات عربي دانشگاه اصفهان

2 استاد گروه زبان و ادبيات عربي دانشگاه اصفهان

3 استاديار گروه زبان‌شناسي دانشگاه اصفهان

4 استاد گروه زبان و ادبيات عربي، دانشگاه اصفهان

doi
چکیده

کهن‌ترين و مشهورترين ديدگاه دربارۀ معني استعاره، نظريۀ «تشبيه کوتاه‌شده» است. اين نظريه استعاره را نمودي برآمده از فرايند کوتاه‌سازي تشبيه، و معني آن را همسان با معني تشبيه مي‌داند. «تشبيه کوتاه‌شده» در هر دو سنت زبان‌شناسي عربي ـ اسلامي و زبان‌شناسي يوناني ـ رُمي براي زماني طولاني مورد پذيرش زبان‌شناسان بود تا آنکه با انتقادها و نظريه‌پردازي‌هاي جديدي روبه‌رو شد. شيوۀ مواجهة اين نقد و نظر‌ها با «تشبيه کوتاه‌شده» يکسان نبود؛ چه، برخي از آن‌ها راهي يکسر جدا از آن پيش گرفتند و برخي ديگر آن را توسعه داده، در نگرۀ خود به کار بردند. نسبت ميان «تشبيه کوتاه‌شده» با نظريه‌هاي جديد موضوع مهمي مي‌نمايد و مطالعۀ آن مي‌تواند تصوير روشن‌تري از ماهيت و روند شکل‌گيري نظريه‌هاي جديد نشان دهد. اين مقاله کوشيده‌است تا با مطالعۀ تطبيقي «تشبيه کوتاه‌شده» در هر دو سنت زبان‌شناسي يادشده و با کاربست روش توصيفي ـ تحليلي، کاستي‌هاي اين نظريه را توضيح دهد و دو رويکرد متفاوت به آن را بررسي کند. چنين به نظر مي‌رسد که «تشبيه کوتاه‌شده» نمي‌تواند تحليل مناسبي براي معني شگفت و باشکوه استعاره بيان کند؛ ازاين‌رو، يا بايد آن را به سطح بالاتري پيش‌ راند و يا بايد آن را يکسره به کنار گذاشت و ديدگاه‌هاي ديگر را به جاي آن برگزيد.