زبان و جنسيت در رمان «أصل و فصل» سحر خليفه (براساس فرانقش‌هاي زباني مايکل هاليدي)

نویسندگان

1 استاديار گروه زبان و ادبيات عربي دانشگاه کردستان، سنندج

2 دانشيار گروه زبان و ادبيات عربي دانشگاه کردستان، سنندج

3 دانشجوي کارشناسي ارشد زبان و ادبيات عربي دانشگاه کردستان، سنندج

doi
چکیده

پژوهش‌هاي انجام‌شده در حوزة زبان‌شناسي اجتماعي نشان مي‌دهد که عوامل اجتماعي به‌ويژه جنسيت تأثير بسزايي بر زبان دارند. ازآنجاکه زنان در عصر حاضر به صورت گسترده‌اي به نوشتن رمان گرايش پيدا کرده و جنبه‌هايي از زندگي جنسيتي‌شان را در آن منعکس ساخته‌اند، مسئلة تفاوت‌هاي جنسيتي همواره رابطة ويژه‌اي با رمان داشته و در حوزه‌هاي مختلف زبان‌شناسي نيز تأثير اين عامل بر رفتارهاي زباني به‌ويژه در رمان بررسي شده‌است. ازجمله نظريات زبان‌شناسي که در انجام اين پژوهش‌ها کاربرد فراواني دارد نظرية مايکل هاليدي است. وي بخش‌هاي بنيادين معنا در زبان را، در سه فرانقش «انديشگاني، بينافردي و متني» بررسي نموده‌است. براساس همين نظريه، پژوهش حاضر مي‌کوشد با روش توصيفي ـ تحليلي، رابطة بين زبان و جنسيت را در رمان «أصل و فصل» سحر خليفه، در سطوح مختلف «معنايي، نحوي و منظور‌شناختي» بررسي کند. مهم‌ترين نتيجة به‌دست‌آمده نشان مي‌دهد تأثير جنسيت نويسنده و عوامل اجتماعي بر واژگان، جملات و تفکرات وي در خلال داستان و نيز تلاش نويسنده براي بازنمودِ هويت و نقش زنان در اجتماع از طريق زبان در داستان است.