نقدي بر سُست‌نقد نوشته‌شده بر «الدراسة»

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبيات عربي دانشگاه فردوسي مشهد

doi
چکیده

گفتار پيشِ رو نقدي است بر نوشته‌اي انتقادي که مدّتي پيش دربارة کتاب دراسة و نقد في مسائل بلاغية هامّة نوشته شد؛ تأمل در اين نوشته گوياي آن است که خَلف ناصالح، مولود «يوم و ليلة» نيست و جنبۀ اتفاقي ندارد؛ بلکه بر مبناي «و نادي في قومه و قال خُذوا حِذرَکم و أعِدّوا العُدّة، لَقد جاءَکم شاذٌّ و قال شيئاً عَجباً» چشم گشوده‌است. نقد يادشده براي دستيابي به اهداف خود تلاش خسته‌کننده‌اي را به کار مي‌گيرد؛ کتاب را بارها از جنبه‌هاي مختلف تَصفُّحِ لَمْسي مي‌نمايد و با چشم ظاهربين به آن مي‌نگرد تا شايد ره‌آوردي را هرچند ناچيز در رَحل اندازد؛ غافل از اينکه عيب خود مي‌نمايد و بر حُسْن طرف مي‌افزايد. چراکه در همان حال ‌که از طول يک «جمله» مي‌نالد و بر جدايي «دو ضمّه» اشک مي‌ريزد، در همان «جمله» خود «فاعل» را به جاي «نائب فاعل» مي‌نشاند! زيرا درک چنين مواردي از «بَصَر» برنمي‌آيد. همين نقدِ سست، با عناوين معرکه‌آرايي همچون: شکلي، محتوايي، اصطلاحات تخصصي، نظرات تحليلي، روش ارائۀ مطالب، و شيوۀ ارجاعات دست‌وپا مي‌زند و به هر حشيشي متوسل مي‌شود که از اول تا انتها، غلط، عوامانه و کودکانه است و در متن اين مقاله به صورت مستدل و منطقي، پاسخ آن آمده‌است: «فوَقَعَ الحقُّ و بَطَلَ ما کانوا يعملونَ».