درنگی بر ناگزیری مرگ گیل‌گمش و اسکندر و جاودانگی اوتناپیشتیم و خضر

نویسندگان

1 دانشگاه شیراز

2 دانشگاه شیراز

doi
10.22099/jba.2012.233
چکیده

این پژوهش، با نگرش اسطوره‌ای به سفرهای قهرمان در جست‌وجوی جاودانگی فراهم شده است. بنابر آن که اسطوره، در ساده‌ترین تعریف، داستان نمونه است و همواره تکرار می‌شود، به داستان تاریخی اسکندر- که تکرار الگوی اسطوره‌ی گیل‌گمش در سرآغاز تاریخ است- پرداخته‌ایم و ضمن توجه داشتن به ناکامی گیل‌گمش و اسکندر از سعادت جاودانگی، به راز جاودانگی اوتناپیشتیم و خضر اشاره کرده‌ایم که در هر یک از داستان‌ها از موهبت بی مرگی بهره‌مند می‌شوند و آن راز، این است که خدایان یا خدا، تنها بی مرگی، را بهره‌ی انسانی می‌کنند که در راستای اهداف آنان/ او کوشیده باشد، اوتناپیشتیم بنابر آیین سومریان، هدف خدایان از آفرینش انسان را تحقق داده است و به خدمت آنان کوشیده است که از توفان بلاخیز، جان سالم به در برده است، با بهره‌گیری از نظریه‌ی ناخودآگاهی جمعی یونگ و آرکی تایپ‌ها و نظرات فروید، به سفر نمادین هریک از قهرمانان پرداخته‌ایم و زندگی و مرگ را در تقابل با هم معنا کرده‌ایم. به کوتاه سخن بنابر نظریه‌ی جوز ف، کمبل و آدامز لیمینگ همه‌ی سفرهای قهرمان در جست‌وجوی جاودانگی بر اساس تکرار مثالی سفر کهن الگوی اساطیری قهرمان شکل گرفته‌اند و رفتن گیل گمش به سوی اوتناپیشتیم و رفتن اسکندر در جست‌وجوی آب‌حیات از این قاعده مستثنی نیست.