شهر- سامانی، تبیین بنیان‌‌های پارادایمیک حاکم بر خودسازماندهی شهری

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

2 دانشیار گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران (نویسنده مسئول).

3 استادیار گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

doi
10.22034/aaud.2025.508697.2961
چکیده

امروزه رویدادهای غیرمنتظره، پیچیدگی‌‌های شهری را باز تولید کرده و مناطق شهری را به سوی آینده‌ای غیرقابل پیش‌بینی سوق داده و تنها با مدیریت دائمی و پویا می‌توان همگام با تغییرات پیش‌رفت. لذا تغییر رویکرد به سمت شهر- سامانی در جهت پاسخ به چالش‌های فعلی و آینده بسیار حیاتیست. شهرهای خودسازمانده، پارادایمی نوین در نظام برنامه‌‌ریزی شهری دنیا محسوب می‌گردند که پدیده‌ای جامع، چند‌بعدی و پیچیده مبتنی بر چارچوب نظریات نوین می‌باشد. از طرفی مشکلات ناشی از پراکندگی آرا در ادبیات شهرِ خودسازمانده و نبود اجماع پیرامون تعریف نظری آن، با ورود به حیطه شهر سامانی دوچندان می‌نماید. از این رو هدف از این پژوهش تبیین بنیان‌های پارادایمیک حاکم بر شهر خودسازمانده است. در راستای دستیابی به هدف یادشده از روش فراتحلیل مبتنی بر الگوی PRISMA به منظور شناسایی و دسته‌بندی نظری و پارادایمیک شهر خودسازمانده بهره گرفته است (در جستجوی اولیه مقالات از سال ۱۹۴۴ تا ۲۰۲۴ مدنظر قرار گرفت که با غربالگری نهایی ۲۷ مقاله جهت ورود به تحلیل انتخاب شد). یافته‌‌های پژوهش حاکی از آن است که خودسازماندهی از سه نظریه متفاوت نظریه ساختار پراکنده، نظریه هم‌‌افزایی و نظریه اتوپوئیتیک با تأکید بر اصول متفاوت شامل جهت‌گیری بیرونی و درونی سیستم نشأت گرفته و ابعاد فلسفی نظریه خودسازماندهی شهری تحت دو هستی‌‌شناسی واقع‌گرایانه انتقادی و پساساختاری الهام گرفته شده است؛ به‌طوری که این دو دیدگاه معرفتی را فراتر از پوزیتیویسم و روابط علت و معلولی، پلی جهت پیوند جهان غیر انسانی و جهان انسانی، فضایی برای پویایی برنامه‌ریزی که با شرایط پیش‌بینی نشده سازگار باشد، می‌‌بیند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت، خودسازماندهی شهری فرآیندی چندلایه و برآمده از تعامل نیروهای ساختاری، کنش‌های محلی و بازتولید هویتی است و برنامه‌ریزی شهری کارآمد می‌بایست بر تسهیل و تقویت این ظرفیت‌ها متمرکز یابد.