تجربه برنامهریزی و الگوی برنامهریزی فرهنگی در برنامههای توسعه
نویسندگان
1 استادیار مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی Sina.kalhor@gmail.com
doi
10.22083/scsj.2022.151784چکیده
برنامهریزی توسعه در هرکشوری عمدتاً با هدف انضباطبخشی و جهتدهی به فرایند توسعه انجام میشود و هدف اصلی آن سرعت و شتاب به حرکت توسعه در همه ابعاد است. برای این مهم از همه امکانات و ابزارها از جمله ظرفیتهای میراث فرهنگی کشورها استفاده می شود. در نتیجه برنامهریزی فرهنگی با اهداف توسعهای یکی از ابعاد ثابت نظام برنامهریزی است. با این حال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، افزون بر خواست توسعه و پیشرفت کشور خواسته دیگری نیز همزمان و چهبسا با قوت و قدرت بیشتری مطرح شد: ارتقاء و اصلاح نظام فرهنگی کشور در چارچوب ارزشهای دینی. از این منظر، نظام برنامهریزی فرهنگی کشور با این امر مواجه شد که بهجای توجه صرف و یک بعدی به توسعه و نقش فرهنگ در پیشبرد و شتاب به آن، باید به تحول و ارتقای همزمان نظام فرهنگی در چارچوب ارزشهای دینی نیز توجه کند. در پژوهش پیشرو به دنبال پاسخ به پرسشها هستیم که این خواست دوگانه و دو بعدی در نظام برنامهریزی فرهنگی، چگونه تحقق یافته است؟ آیا امکان پیشبرد همزمان این دو سیاست در قالب یک برنامه وجود دارد؟ تعارضهای احتمالی این دو خواست، چگونه رفع شده است؟ آیا چنین الگویی از برنامهریزی فرهنگی در برنامههای توسعه، قابل استفاده است؟ این بررسی ترکیبی از روشهای اسنادی ـ کتابخانهای و روش تحلیل محتوای کیفی است. همچنین سعی شده از دانش ضمنی و تجربی برنامهریزی توسعه بهره گرفته و تجربه برنامهریزی فرهنگی در برنامههای توسعه در جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی، مبنای پاسخ به این پرسش باشد. یافتههای مطالعه، برنامهریزی فرهنگی چند بعدی در برنامههای توسعه، در پنج محور شامل سرمشق فرهنگی، رویکرد برنامهای، قلمرو فرهنگی، اهداف فرهنگی و ابزارهای برنامه است. براساس نتایج این مطالعه، در الگوی برنامهریزی توسعهفرهنگی، سرمشق فرهنگی حاکم بر برنامههای توسعه، توسعهگرایی و تعالیگرایی فرهنگی همزمان، الگوی سیاستگذاری الگوی مسئلهمحور با محوریت دولت بهجای الگوی جهتدهی با نظارت دولت، تلقی هنجاری از فرهنگ بر محور اهداف پنجگانه اصلاح نظام آموزش، اصلاح فرهنگ عمومی، اصلاح الگوی مصرف، کنترل جمعیت و مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان است.