ولايت محبت ساز و ولي باده عشق انداز، رازي از باده رمز و راز
نویسندگان
doi
چکیده
بزرگترين رمز و رازي که در دل خمريه فارضيه آرميده، و روشني بخش دل و ديده گرديده رمز ولايت و راز ولي است. که حقايق عوالم وجود، از ازل تا به ابد بر پهناي خلود، از اين معني و حقيقت تابد و از خورشيد پرمهر اين وجود، شيدمهر پاشد. ولولا شذاها ما اهتديت لحانها ولولا سناها ما تصورها الوهم ولو نصحوا منها ثري قبرميت لعات اليه الروح و النتعش الجسم آري حسين گشته زخمخانه ازل هادي باده ازلي و شذاي عشق گر پرتوي زماه محمد بدل نتافت کي شد فروغ زهره زهرا هداي عشق گر نور حيدري و حسين و حسن نبود تاريک بود عالم دل در وراي عشق زان باده اي که گر بفشاني به مرده اي جانش به تن بيايد و جسمش به پاي عشق حر کيست؟ زنده از مي قالوبلاي دوست آن مرده اي که زنده شد از بانگ هاي عشق تا فنا پوسيدگان زيرپوست از آواي دوست که روي محبتت همه بدوست از عدم بازگردند. اي فنا پوسيدگان زير پوست بازگرديد از عدم زآواي دوست (مولوي)