جلوۀ جادوانۀ معشوق در گسترۀ اشعار غنایی ادب فارسی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

2 دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

doi
10.30465/cpl.2025.10284
چکیده

درون‌مایۀ اصلی غزل، عشق است. به‌طوری‌که اگر این موتیف رایج از ساختار غزل حذف شود، به قالبی بی‌روح بدل می‌گردد و مخاطبی نخواهد داشت. وقتی صحبت از غزل و اشعار غنایی است، عاشق و معشوق دو عنصر تفکیک‌ناپذیر آن‌اند. در این میان، به ویژه، نقش و حضور معشوق در مقام قهرمان اصلی غزل انکارناپذیر است. هنر اصلی معشوق، حد اعلای جلوه‌گری و دلبری و دلربایی با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های وجودی خویش است. یکی از این ظرفیت‌های ذاتیِ معشوق برای تأثیر در عاشق، نیروی رازآمیز جادوانۀ اوست. در این جایگاه، معشوق، آن جادوزنِ مرتبط با جادوی سیاه و منفور و مرگ‌ارزان نیست؛ بلکه حسنِ مطلق و زیباییِ محض است که سرشت اغواگری و دست‌یازی به افسون و جادو، بر جذابیت رازآلود او می‌افزاید. بدین ترتیب، معشوق با به نمایش گذاشتن زیبایی‌های ظاهری خود چون چشم و ابرو و خط و خال و غمزه و زلف که با افسونگری و نیروی جادویی و عناصر و اعمال جادوان چون چشم‌بندی و خواب‌بندی و زبان‌بندی در پیوند است، در عرصۀ ادبیات زنجیرۀ معنایی جدیدی می‌آفریند، عنان اختیار عاشق را با قدرت بیشتری بر دست می‌گیرد و غنای ذاتی خود را در تسلّط بر وجود عاشق، توانمندتر به تصویر می‌کشد.

کلیدواژه‌ها