مسألۀ اضطراب مرگ در شعر و اندیشۀ حافظ
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.30465/cpl.2025.9704چکیده
انسان تنها موجود شعورمندی است که بر امر اعتباری زمان آگاهی دارد. در نتیجۀ درک زمان آدمی میفهمد وجودش تحلیل خواهد رفت. مسألۀ درک «زمان» و «مرگ» یکی از جدّیترین مسائل بشر از عهد «گیلگمش» تا اکنون بوده است. مردم عادی، زمان و اضطراب مرگ را «احساس» میکنند ولی فیلسوفان و شاعران میکوشند آنها را در چارچوبهای استدلالی یا دریافتهای شاعرانه بازسازی زبانی کنند. حافظ با بیان شاعرانه ولی با رویکردی معرفتاندیشانه با دو مقولۀ مذکور مقولۀ زمان درگیر میشود. در نوشتار حاضر، مسألۀ زمان و اضطرابِ مرگ را در منظومۀ فکری حافظ کاویدهایم. حافظ، به عنوان شاعری حکیم تناهی و مرگ را نه در زمانی دیر و دور، بلکه در ذات هستی و وجود آدمی مییابد و دلهرۀ مرگ را اضطرابی مهیب و نابودگر میداند و بعد از این درک، برای کاستن از رنجِ ویرانگرِ مرگ راهکاری عرضه میکند. از دیدگاه حافظ، اگرچه آدمی در پرتگاه فنا ایستاده و « فرصت»ش در این عالم چندان نیست، امّا با کیفیّت بخشیدن به زندگی، میتواند زمانِ محدود را زیستنی کند و تنها راه کیفیکردن آن، لذّتبردن، شاد بودن علیرغم وجود مرگ است و با این حکمت متعالیه حافظ میخواهد «آرامش» را در زندگی آکنده از «رنج» به آدمی تقدیم کند.