بررسی تطبیقی مفهوم عشق، عزلت و وحدت وجود در نگاه مولوی و اکهارت

نویسندگان

1 استادیار گروه ‌زبان ‌و ‌ادبیّات ‌فارسی،‌ واحد‌ تهران مرکزی، دانشگاه‌ آزاد‌ اسلامی، ‌تهران، ‌ایران

2 استادیار گروه ‌زبان ‌و ‌ادبیّات ‌فارسی،‌ واحد‌ تهران مرکزی، دانشگاه‌ آزاد‌ اسلامی، ‌تهران، ‌ایران

3 دانشجوی‌ دکتری،‌‌ گروه‌ زبان ‌و ‌ادبیّات ‌فارسی،‌ واحد‌ تهران مرکزی، دانشگاه‌آزاد اسلامی،‌ تهران، ‌ایران

doi
10.30465/cpl.2025.9292
چکیده

وحدت وجود، اساس و بنیان همة مکاتب عرفانی است. عارف در برابر عظمت خداوند، خود را هیچ پنداشته و «نیستی» از منظر عارفان به الهیّات تنزیهی توجه دارد. «هستی» از آنِ خداست و همة پدیده‌ها، تجلی او است. با توجّه به همین تعریف می‌توان گفت که شدّت و کمال هستی او موجب «عشق» به ‌ظهور و تجلّی می‌گردد و انسان اگر به خدا معرفت پیداکند به او «عشق» می‌ورزد. عشق به خدا هم از راه‌های گوناگونی کسب می‌شود که یکی از مهمترین آنها عزلت است. مولانا و اکهارت دو عارف از دو دین مختلف با ریشة مشترک و هر دو در حوزة عرفان صاحب‌نظرند. وجود این مفاهیم عرفانی از تشابهات بی‌شمار نظام فکری مولانا و اکهارت است که در دو اثر مثنوی و سؤالات پاریسی به چشم می‌خورند. در این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌ای صورت گرفته؛ ابتدا اصطلاحات عرفانی وحدت وجود، عشق و عزلت را در مثنوی مولوی و سؤالات پاریسی دریافته و سپس به بررسی و تطبیق و بیان و شباهت‌ها و تفاوت‌های میان آنها از منظر مولانا و اکهارت پرداخته و مشخّص شد که هر دوی ایشان وحدت‌وجود را اساس وزیربنای عرفان می‌دانند.