بررسی عشق و روابط حاکم بر آن در «خسرو و شیرین» نظامی و بازنگری انتقادی پیشینه پژوهشی آن
نویسندگان
1 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات، دانشگاه الزهرا (س)، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات، دانشگاه الزهرا (س)، تهران، ایران
doi
10.30465/cpl.2025.9571چکیده
مطالعات پیشرو در حوزۀ نقد ادبی پیوند نزدیکی با نوع شناخت و تلقی از انسان و نیروهای درونی او پیدا کرده و بیش از هر چیز بر رویکردهای بین رشتهای متمرکز شده است. یکی از این رویکردهای مهم در این میان، دیدگاه رابرت استرنبرگ در تحلیل نظام عشق و روابط حاکم بر آن در دو تئوری «مثلث عشق» و «قصه عشق»، بسط یافته است. حال این پژوهش سعی دارد تا با روشی توصیفی – تحلیلی منظومۀ عاشقانۀ «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی را بر اساس این دو تئوری بررسی و تحلیل نماید. نتایج این بررسی نشان خواهد داد که در مجموع تمامیروابط عاطفی موجود در این روایت، با مؤلفۀ شور و اشتیاق آغاز شده و در مؤلفۀ صمیمت نیز اشتراک دارند؛ اما تفاوت عشق در شیرین و فرهاد با عشق خسرو در مرحلۀ تعهد است. همین اختلاف، الگوی عشق را در شیرین و فرهاد به عشق آرمانی و در خسرو به عشق رمانتیک مبدل خواهد کرد که مقدمات جریان تراژدی را در این اثر غنایی رقم میزند. از سویی، شکل نخستین قصهها از نوع قصۀ هنر هستند؛ که در مراحل بعدی، قصههای اعتیاد، کلکسیون و ایثار در این روایت موجودیت خواهند یافت.