حکایت شیخ صنعان: بازگشتِ موقتِ امر سرکوبشده و تثبیت امر هنجاری
نویسندگان
1 استادیار گروه مطالعات ادبی. پژوهشکدۀ تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سازمان سمت). تهران. ایران
2 دانش آموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه ارومیه. ارومیه. ایران.
doi
10.30465/cpl.2024.9083چکیده
در بخش نخست مقالۀ حاضر، حکایت «شیخ صنعان» بر مبنای برخی از مفاهیم در نقد روانکاوانۀ فرویدی بررسی میشود. نتایج این بخش نشان میدهد که که ساخت اصلی حکایت، بیان شاعرانۀ کشمکش میان سه ساحت روان است: شیخ صنعان، «خود»، زیر فشار دو نیروی متضاد و مصرّ «نهاد» و «فراخود» است و این دو ساحت در قالب دو شخصیت دختر ترسا و مرید بلندهمت، صورتی عینی و هنری یافتهاند. در آغاز حکایت، خودانگیختگی جوشان «نهاد» از همه جانب میخواهد سیطره یابد؛ اما در ادامه، «فراخود» با نیروگذاریهای هنجاری و دینی، دوباره جلو میآید و در نهایت پیروز میگردد. در بخش دوم مقاله، مسئلهای مهمتر و بنیادیتر در ارتباط با این تحلیلِ درونمتنی آشکار میشود: بازخوانی و بازاندیشی متنی عارفانه از منظر روانکاوانه، در نهایت، و در نسبت با زمینۀ اجتماعی آگاهی، به کجا راه میبرد؟ در پاسخ به این پرسش، عطار به منزلۀ یک سوژۀ گفتمانی عارفانه و حکایت شیخ صنعان را نیز به مثابه بازنمایی استعاریِ آگاهیِ یک گروه اجتماعی در نظر گرفتهایم و به این نتیجه رسیدهایم: در این حکایت، جایگاه «سوژه» را «کلیت نظام نمادین» گرفته است و متن به مثابه بازنمایی هنریِ نیروگذاریهای اجتماعی عرضه شده است.