استقلال سیاسی و اقتصادی خاندان رستم و نقضی بر نظریه‌ی گفتمان «استبداد شرقی»

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بوعلی سینای همدان، همدان، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

doi
10.30465/cpl.2023.7413
چکیده

«استبداد شرقی» یکی از مهم­ترین رویکردها و نظریه‌هایی است که تا کنون برخی از‌اندیش‌مندان غربی، از دریچه­ی آن به روی‌دادهای اسطوره‌ای، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در شرق، نگریسته‌اند. براساس این‌نظریه­، دولت، یا حکومت، در جوامع آسیایی، به دلیلِ عوامل جغرافیایی، کم­آبی و پراکندگی روستاها، به مثابه‌ی یک‌نهاد بى­رقیب سیاسى با حذف همه‌ی ساخت­ها و نهادهای اجتماعى، از جمله اشرافِ مستقل، به صورت نیرویی قدرت­مندتر از جامعه درآمده، است؛ اما، اقداماتِ خاندانِ رستم در شاهنامه که احتمالاً بازتابی از تجسمِ کوشش و تلاشِ طبقه­ی اشراف اشکانی است، مؤیِّد این مسئله است که این خاندان، با بهره­مندی از پایگاهِ قدرتمندِ سیاسی و اقتصادی­شان، نقشِ مؤثری را در تحدید و توزیع قدرت داشتند؛ در واقع، یافته­های پژوهش نشان می­دهد که خاندانِ رستم با تعیین ِپادشاه در مواقع حساس و یاری رساندن به شاهان با ارتشِ مستقل و مجهز، از استقلالِ سیاسی و همچنین با پرداختن به امور مستقلِ بازرگانی و دهقانی و کسب ثروتِ فراوان از روش­های مختلف مانند غنایمِ جنگی و...، از استقلال اقتصادی نیز برخوردار بودند.