بازشناسی معنای عشق در گفتمان قصه بلند عامیانه دارابنامه طرسوسی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه هرمزگان، بندرعباس، ایران
2 دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد، ایران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه هرمزگان، بندرعباس، ایران.
4 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه هرمزگان، بندرعباس، ایران
doi
10.30465/cpl.2022.6644چکیده
گفتمان در قصهها، مجموعه معناداری از ارتباط دوسویة پردازنده/نقال با نقلشنو در بستر رویدادهای گوناگون اجتماعی سیاسی و عوامل پیرامتنی است. این امر از رهگذر جانشینی شاخصههای عاشقانه بهجای ویژگیهای پهلوانی و در قالب زنجیرهای روایی از ارتباط ساختار و کارکرد عشق شکلمیگیرد. از اینمیان، دارابنامه طرسوسی نیز بهدلیل بهرهمندی از ارتباط تنگاتنگ میان وقایع اجتماعی و نیاز قصهشنو در دورههای خلق و بازآفرینی قصه(ساسانیان و غزنویان یا غوریان)، بستر مناسبی برای این پژوهش است. این مهم در دو سطح ساختار و کارکرد عشق بررسی شد. حاصل کار نشان میدهد که در جانشینی شاخصههای عاشقانه بهجای ویژگیهای پهلوانی، در سطح ساختار، ابتدا نحوة بازنمایی عشق شکلمیگیرد. بدینمعنی که وابستگی قصه در پرداخت عشق به یکی از بسترهای بازنماینده، یعنی متون مقدس اسطورهای-دینی و یا زمان بازپرداخت اثر، آشکارمیشود. در ادامه، پردازنده با تمرکز بر همان عشق بازنماییشده، به ترسیم روابط عاشقانه درقالب چهار سازه اصلی دیدار عاشق و معشوق(نقشپذیری اشخاص)، موانع و مشکلات، وصال و مرگ میپردازد و بخش خیالی قصه را میسازد. تولید معنای قصه از این رهگذر محققمیشود. از اینرو، این امر در دارابنامه با بازنمایی عشق دینی و چگونگی ترسیم روابط عاشقانه از رهگذر آن به گفتمان یکدست برتریجویانه ملی-سلطنتی با نگرشی پدرتبارانه انجامیدهاست.