بررسی رابطۀ «خدایگان و رعیت» در آراء سیاسی سعدی از منظر تاریخگرایی نو
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، ، تهران، ایران و مدرس مدعو دانشگاه پکن
doi
10.30465/cpl.2022.6102چکیده
مقالۀ حاضر به بررسی آراء سیاسیِ سعدی دربارۀ ارتباط میان شاه و رعیت، براساس تمامی آثار وی (بوستان، گلستان، قصاید، قطعات، رسائل و غزلیات) و رابطۀ آثار او با نفی یا تثبیتِ «قدرت» از منظر «تاریخگرایی نو» میپردازد. در اینجا نسبت آثار سعدی با «قدرت» ذیل دو دورۀ سیاسی بررسی شده است: 1. دورۀ سوم حیات سعدی (عصر اتابکان فارس) 2. دورۀ چهارم حیاتِ او (عصر پس از اتابکان و چیرگی حاکمان مغول). نگارش رسالۀ نصیحۀالملوک، آغازیدن بوستان با دو باب «عدل» و «احسان» (که همسو با متون نظری در سیاست مُدُن است) و قراردادن بابِ «در سیرت پادشاهان» به عنوان نخستین باب گلستان، نشاندهندۀ میزان اهمیت تبیین و اصلاح نوع رابطۀ شاه و رعیت (شیوۀ حکومت و کشورداری) از دید سعدی است. سعدی ایجاد سه رکن «رفاه»، «امنیت» و «آرامش» را مهمترین وظایف یک حکومت در قبال مردم میداند. نفی انگارۀ ظلاللهی، عبور از تمثیلهای رایجِ «شبان- گوسفند» به «سر- بدن» و «درخت- ریشه»، و قرائت متفاوت و گاه معکوس (در قبال خوانش رایج) از مناسبات شاه و رعیت، بیانگر تفاوت دیدگاههای سیاسی سعدی نسبت به خوانشهای مشهور و ترویجیافته از این رابطه در روزگارِ اوست. قرائت سیاسی اروپائیان از آثار سعدی نیز مؤید قابلیتهای سیاسی آثار وی است.