لهراسپِ بیگانه، سگزیانِ ایرانی بررسیِ مفهومِ «ایرانیان» در مصراعِ «همه کشور ایرانیان را دِهَم»
نویسندگان
1 دانشیارِ گروهِ زبان و ادبیّاتِ فارسی، واحدِ دزفول، دانشگاهِ آزادِ اسلامی، دزفول، ایران.
doi
10.30465/cpl.2021.5245چکیده
نگارنده در جستارِ پیشِ رو میکوشد تا با استفاده از منابعِ دورۀ اسلامی و به روشِ توصیفی ـ تحلیلی، مقصودِ اسفندیار از واژۀ «ایرانیان» را در این مصراع: «همه کشور ایرانیان را دِهَم» که در هَنگامِ گِلهگزاری از گُشتاسپ نزدِ مادرش میگوید، روشن سازد. بسیاری از پِژوهندگانِ شاهنامه این پرسش را مطرح کردهاند که مگر ایران در زمانِ گُشتاسپ در دستِ ایرانیان نبوده است که اسفندیار میخواهد پس از گرفتنِ آن از پدر، آن را در اختیارِ ایرانیان گذارد؟ نتیجۀ پِژوهش نشان خواهد داد که پهلَوانانِ عهدِ کَیْخُسْرَو، گویا از آنجا که لهراسپ، پدربزرگِ اسفندیار، کیشِ صابئی دارد (در شاهنامه نشانههایی از آن آمده و در منابعِ دیگر به صابئی بودنِ او به آشکار اشاره شده است) و با بیگانگانی چون بختالنصرِ بابِلی، پیوندهایی بسیار نزدیک داشته است، او را نانِژاده و بیگانه میپنداشتند. اسفندیار در مصراعِ یادشُده و در تقابل با پدرش، میخواهد همین موضوع را پیش کَشد؛ پس «ایرانیان» در سخنِ او یعنی پهلَوانانِ سیستان؛ زیرا پارتها که خاندانِ زال و گودرز از آناناند، سرزمینِ خود و پیرامونِ آن را ایرانشهر میگفتند و سیستان را میتوان با توجّه به شواهدی که خواهد آمد، در پیوند با ایرانویج (پهنۀ ایرانی) دانست.