آنچه جرجانی از استعارۀ مفهومی نمی‌گوید

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان

2 دانش آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی

doi
10.30465/cpl.2020.5233
چکیده

استعارۀ مفهومی یکی از دستاوردهای نوین زبان­شناسی شناختی است. این نظریه استعاره را فراتر از یک تمهید بلاغی می­نگرد و آن را یکی از سازوکارهای بنیادین ذهن انسانی می­شمرد. بر اساس این نظریه کل نظام زبان- و حتی کل نظام تفکر در بشر- با کارکردهای استعاری شکل می­پذیرد. این نظریه بسیار بدیع به نظر می­رسد امّا از آنجایی که در میان آرای بلاغیون اسلامی – و به ویژه در آرای جرجانی- مواضعی دیده می­­شود که استعاره را با ایجاد معنی و مفهوم­سازی پیوند می­دهد، بعضاً به عدم تازگی نظریۀ استعاره­های مفهومی حکم می­کنند و بلاغیونی همچون جرجانی را مبدع اوّلیّۀ این نظریه می­پندارند. در این پژوهش صحت و اعتبار این ادعا سنجیده شده است. بی­توجهی به آبشخور معرفتی نظریه­ها ممکن است باعث پنداشتِ یکسانی آنها شود. از آنجا که استعاره­های مفهومی از یافته­های زبان­شناسی شناختی است، به اصول و مبانی این شاخۀ علمی متعهد است؛ اصول و مبانی­ای که در تاریخ فلسفۀ غرب و شرق تازگی دارد و در میان آرای بلاغیون اسلامی اثری از آن نیست. در این نوشتار کوشیده­ایم نشان دهیم که چرا این اصول و مبانی، زاویۀ دید جدیدی رو به مفهومِ استعاره باز می­کند و بدون توجه به مبانی معرفتی آن، حرفِ تازۀ استعاره­های مفهومی ناشنیده می­ماند.