تقابل جهانشناختی «هنر» با «جادو» در شاهنامه(با تکیه بر داستان فریدون و ضحّاک)
نویسندگان
1 1. استادیار گروه زبان و ادب فارسی و پژوهشگر پارهوقت پژوهشکدۀ کردستانشناسی، دانشگاه کردستان- سنندج
doi
چکیده
واژۀ هنر، با توجّه به ریشه و معناهایش، فضایلی اخلاقی را تمثیل میکرد که در بستر جهانبینی مردشاهی برآمده بودند. این فضایلِ مردانه، مقابل ویژگیهایی ایستادند که در جهانبینی زنشاهی بودند؛ جادوگری یکی از این ویژگیها بود که همچون یک ضدارزش در تقابل با هنر تعریف میشد. هنر با این بار معنایی، در همۀ ادوار، به عنوان خصلت آزادگان تعریف شد که این تکرارها با توجّه به خاستگاهاش (مهرپرستی)، حکایت از رسوخ جهانبینی مهری میکند که واژه در بستر آن بالیده بود. پهلوان آرمانی با تأسّی از ایزد مهر، میکوشید رفتار این ایزد را بورزد و در درونش نهادینه کند که همین هنجارها به اندرزنامههای دوران اسلامی هم درآمدند. این مقاله به شیوهای توصیفی-تحلیلی، نخست به دگردیسیهای معنایی واژۀ هنر میپردازد؛ سپس با بازخوانی داستان فریدون و ضحّاک، هنر را بازتاب دهندۀ جهانبینی مردشاهی میداند که در تقابل با جادو، به عنوان ویژگی برآمده از جهانبینی زنشاهی خودنمایی میکند.