امانیسم به روایت و نقد هایدگر
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه غرب، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، ایران
doi
10.22034/jpiut.2025.66925.4079چکیده
امانیسم از دو جهت برای ما در ایران اهمیت دارد: اولا در مسئلة علوم انسانی و برساختن مقولهای موسوم به «علوم انسانی اسلامی»؛ ثانیا اصولا مبنایی شدهاست برای غربستیزی. از امانیسم مفهوم درآمیختة خداستیزانه و هیچانگارانه میسازند، که از سوءبرداشتی از فلسفة هایدگر، که باید رفع شود. ازسویدیگر امانیسم را اصلا او تبدیل به یکی از مسائل اختلاقی مهم در فلسفة معاصر کرد، سپس آن را مبنای نقد برخی فیلسوفان معاصر و اصلا تاریخ مابعدالطبیعه قرارداد. بنابراین پرداختن به مسئلة امانیسم از نظر هایدگر بسیار پراهمیت است. او امانیسم را برخلاف نظرورزیهای مفهومی همة دیگر اندیشمندان در موردش، با بازگشت به واقعیت تاریخیاش تفسیر میکند و بعد هم برمبنای همین واقعیت یگانة تاریخی فلسفهورزی میکند. پساز پیشدرآمدی کلی دربارة دو نوع فهم «تاریخی» و «مفهومی» از امانیسم، مقدمه حدود کلی آن را نزد هایدگر توضیح میدهد. سپس بخش نخست روایت تاریخی هایدگر را تفسیر میکند، که بخشِ جداییناپذیرِ مسئلة امانیسم هایدگر است. او در مباحث تاریخیاش بر ذات رومی-یونانی امانیسم تأکید میکند، که ازسویی در امانیسم قرن 14 و 15 و بعد در امانیسم دوم در آلمان قرن 18 باز بروز میکند و ازسویدیگر در مابعدالطبیعههای مارکس، مسیحیت، سارتر و هوسرل. سرانجام بخش دوم به نقد هایدگر بر امانیسم میپردازد، که مبنایش فهم خاص ویست از مابعدالطبیعه. او اولا پرسش بنیادین مابعدالطبیعه را پرسش از انسان میداند و ثانیا بهزعم او مابعدالطبیعة تاریخی از آغاز ارسطویی خود مبتنی بر فهم خاصی از انسان بوده است: «انسان حیوان ناطق/ عاقل است».