تمایز بین «حالت ذهنی» و «باور ما از آن» در اندیشۀ آرمسترانگ و شومِیکر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه‌ معاصر، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

2 استاد گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

3 استادیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

doi
10.22034/jpiut.2025.65889.4003
چکیده

درون‌نگری روشی است برای دسترسی به محتویات ذهن. ماهیت این دسترسی را می‌توان در قالب دو دیدگاه عمده دسته‌بندی کرد: دستة نخست مربوط به تبیین‌هایی می‌شود که درون‌نگری را مشابه ادراک حسی می‌دانند، با این تفاوت که جهت نگرش به درون است، نه بیرون. از همین روی به تبیین‌های «حسِ درونی» هم شهرت دارند. دستة دوم تبیین‌هایی‌اند که درون‌نگری را نوعی آشنایی و درک بی‌واسطه از حالت‌های ذهنی می‌دانند. باورمندان به دستۀ دوم ـ برخلاف دستة نخست ـ احتمال خطا در درون‌نگری را منتفی می‌دانند. دیوید آرمسترانگ به دستة نخست و سیدنی شومیکر به دستۀ دوم تعلق دارند. گرچه مدعای آرمسترانگ خالی از ایراد نیست و حتی گاهی با شهود متعارف هم همخوانی ندارد ولی به نظر می‌رسد چالش‌هایی که بر سر راه شومیکر قرار دارد بسیار عمیق‌تر است. مهمترین چالش برای او این است که استدلال‌هایش ـ حتی با فرض بداهت و استحکامِ ظاهری ـ در نهایت بر شهادت اول‌شخص استوارند تا امور عینی، و از این روی، اثبات آن‌ها بسیار دشوارتر و چه‌بسا ناممکن است. هدف ما در این مقاله این است که با روشی تحلیلی‌ـ‌انتقادی، تقابل بین این دو تفکر را صورت‌بندی و در حد توان نقد کنیم و نشان دهیم که مسئله درون‌نگری در ساحت ذهن حل نمی‌شود.